شیوههای آغاز و پایان داستان در هزار و یکشب
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید باهنر کرمان
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید باهنر کرمان
doi
چکیده
هزار و یکشب با 251 روایت، نمونة عالی سبک خاص داستانپردازی در فرهنگ هند و ایرانی است و شاید بزرگترین مجموعه داستانی است که تا کنون توجه نظریهپردازان و پژوهشگران روایتشناسی را به خود معطوف داشته است. روایتشناسی، شعبهای فعال از نظریة ادبی است و هدف نهایی آن، کشف الگوی جامع روایت است که تمامی روشهای ممکن روایت داستانها را در بر میگیرد. از دیدگاه روایت شناسی، روایت رشتة بستهای از حوادث است و به هر رو آن را انجامی است، همان طور که آن را آغازی است. شیوههای آغازکردن و به پایانبردن داستان، در پیکربندی روایت اهمیت بسزایی دارد. بسیاری از روایت شناسان، آغاز داستان را وضعیت ثابت اولیهای می دانند که به واسطة نیرو یا نیروهایی به عدم تعادل می انجامد و در پایان با عمل نیرویی در جهت عکس به تعادل میرسد. صرف نظر از نود و یک حکایتی که ساختار داستانی ندارند، تقریباً تمام داستانهای هزار و یکشب بر اساس چنین مدل روایتی آغاز میشوند و به پایان میرسند. تنها سه حکایت از وضعیت عدم تعادل آغاز میشوند و با وضعیت تعادل به پایان میرسند و یک حکایت در وضعیت عدم تعادل پایان مییابد. عباراتی نظیر «آوردهاند که»، سرآغاز 192حکایت از مجموعه قصههای هزار و یکشب است که نقش عنوان داستان را هم برعهده دارد. این عبارتها، مخاطب (روایتگیر) درونمتنی و بیرونمتنی را در مورد نقش راوی در آفرینش و یا بازتولید روایت، در سطح یکسانی از آگاهی قرار میدهند و نیز، بر نوعی بیزمانی دلالت میکنند که خاص چنین قصههایی است. عبارات پایانی بسیاری از حکایتها نیز، کارکردی مشابه عبارتهای سرآغاز دارد.