بحثی در نسبت تجربه‌های دینی، عرفانی و هنری

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد

doi
چکیده

یکی از مباحث عمده مربوط به دین در جهان معاصر، بحث از تجربه دینی و عرفانی و تجربه هنری و کمّ و کیف زبان گزارش آن تجارب بوده است. در اغلب این نوشته‌ها، به نقاط مشترک و مشابه پرداخته شده و از تفاوتها کمتر سخن به میان آمده است و همین مسأله به این باور دامن زده است که این حالات و تجارب حاصل آنها (در عرصه دین و عرفان و هنر) از یک جنس هستند. در این مقاله، ضمن اشاره به مفاهیم و تعاریف تجربه‌های دینی و عرفانی، نسبت این تجربه‌ها (شباهتها و تفاوتهای آنها) با تجربه‌های هنری مورد بحث قرار گرفته است. بر اساس آموزه‌های دینی، میان آنچه صاحب تجربه دینی و عرفانی به زبان می‌آورد، با آنچه یک شاعر (‌به معنی مطلق آن و در مقام هنرمندی در عرصه زبان و نه عارف یا حکیمی که عرفان و حکمت را به شعر نقل می‌کند) بیان می‌کند، تفاوتی ماهوی وجود دارد. اگر چنین تفاوتی را نادیده بگیریم، در دین اسلام، اصرار قرآن و پیامبر بر فاصله داشتن وحی از شعر (و همچنین اصرار عارفان برخوردار از ذوق شعری، بر فاصله داشتن از شاعران و حتی بیزاری جستن از شعر) بی‌وجه خواهد بود. بر همین اساس، این مقاله بر این نکته تأکید دارد که در کنار اشتراکات تجربه‌های دینی و عرفانی( مانند، عاطفی و شخصی بودن، غیر اکتسابی بودن، زبان استعاری و متناقض نما) با تجربه‌های هنری، ضروری است به نقاط اختلاف (خاستگاه و آثار متفاوت داشتن، قابل فهم همگانی بودن یا نبودن نسبت آنها با حقیقت و...) این دو حوزه فعالیت ذهنی و روانی و دلالتهای زبانی هر یک نیز پرداخته شود؛ چیزی که در رویکرد دوران مدرن به آن کمتر توجه شده است. این کار می‌تواند بسیاری از شبهه‌ها و قیاسهای نابجا را مرتفع سازد و فاصله‌ای را که دیندار و عارف بر آن پا می‌فشارند، حفظ کند.

کلیدواژه‌ها