تحلیل پیکره‌بنیاد متعارف‌بودگی استعاره‌های مفهومی: مطالعة موردی واژة «پُر» و واژه‌های هم‌معنای آن

نویسندگان

1 بخش زبان‌های خارجی و زبان‌شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

2 بخش زبان‌های خارجی و زبان‌شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

3 بخش زبان‌های خارجی و زبان‌شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

4 بخش زبان‌های خارجی و زبان‌شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.22099/jlil.2026.55507.1461
چکیده

این مقاله با هدف بررسی و مقایسة میزان متعارف‌بودگی الگوهای استعاری هم‌معنا در زبان فارسی نوشتاری انجام شده است. در چارچوب نظریة استعارة مفهومی لیکاف و جانسون (1980) و با به‌کارگیری روش پیکره‌بنیاد تحلیل الگوهای استعاری استفانوویچ (2006)، هفت واژة هم‌معنای فارسی «پر»، «آکنده»، «سرشار»، «لبالب»، «لبریز»، «مالامال» و «مملو» که همگی معنای «پر بودن» را منتقل می‌کنند، مورد تحلیل قرار گرفتند. داده‌ها از پیکرة نوشتاری همشهری 2 استخراج و سپس بر اساس فراوانی نسبی کاربرد استعاری در برابر کاربرد غیراستعاری هر الگو، میزان متعارف‌بودگی آن‌ها محاسبه شد. یافته‌ها نشان داد که واژه‌های هم‌معنا علی‌رغم اشتراک در معنای پایه، از نظر درجة متعارف‌بودگی یکسان نیستند و سطوح متفاوتی از تثبیت و زایایی را در نظام مفهومی نشان می‌دهند. بر این اساس، ترتیب متعارف‌بودگی از بیشترین به کمترین به این صورت است: «سرشار»، «مالامال»، «آکنده»، «لبریز»، «پر»، «مملو» و «لبالب». این نتایج مؤید آن است که فراوانی کل یک واژه لزوماً با درجة تثبیت استعاری آن برابر نیست و فراوانی نسبی کاربرد استعاری، معیار بهتری برای سنجش متعارف‌بودگی است. این یافته تأیید می‌کند که حتی الگوهای ظاهراً هم‌معنا نیز رفتار استعاری متفاوتی نشان می‌دهند و متعارف‌بودگی پدیده‌ای مستقل از هم‌معنایی واژه‌ها است.