واکاوی الگوهای ذهنی مدیران دولتی نسبت به پدیده «واپس زنی دانش»
نویسندگان
1 استادیار، گروه مدیریت اجرایی، دانشکده علوم اقتصادی و اداری، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
2 استادیار گروه مدیریت بازرگانی، دانشگاه حضرت معصومه(س)، قم، ایران.
doi
10.22034/jipas.2022.351052.1438چکیده
دانش و قدرت دو روی یک سکه هستند که عبارت توانا بود هر که دانا بود را تداعی میکند، اما آیا منظور از این دانایی بیشتر شدن دانش است؟ یا منظور تشخیص آنچه باید بدانیم و آنچه نباید بدانیم است. سادهتر آنکه «گاهی میدانیم که اگر ندانیم بهتر است». از اینرو، دانش را پس میزنیم. این پدیده «واپسزنی دانش» نامیده میشود. مطالعه حاضر بهدنبال درک و کشف ابعاد آن از نگاه مدیران ارشد سازمان است. تجربه زیسته پژوهشگران در کنار مدیران ارشد در سازمانهای مختلف خاستگاه شکلگیری این مطالعه است. نتایج این مطالعه نشان میدهد که از مجموعه استراتژیهای رفتاری مدیران اینگونه بر میآید که کسب دانش بهخودی خود قدرت نیست، بلکه در جبهه مقابل آن، غفلت و عدم شفافیت با دانش رقابت میکند. مطالعه حاضر، پژوهشی کیفی است که با استفاده از روش پژوهش کیو انجام شده است. دادههای کیفی در این مطالعه برگرفته از مصاحبههای عمیق با 16 مدیر ارشد در بخش دولتی است. یافتهها حاکی از آن است که بهدلایل سازمانی، محیطی و شخصی مدیران گاهی «عمداً و آگاهانه» دانش را پس میزنند و در مواجهه با شواهد متناقض با عقاید خود «بیتوجهی» میکنند.