مسیرهای مشارکت علوم انسانی و اجتماعی در بومسازگان نوآوری: دلالتهایی برای خطمشیگذاری
نویسندگان
1 استادیار مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری سیاستگذاری علم و فناوری، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
3 استاد گروه مدیریت فناوری اطلاعات، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22034/jipas.2023.343752.1403چکیده
هر چند که نظریه بومسازگان نوآوری در زمینه فناوری و به یک معنا در علوم پایه و مهندسی، تا حد خوبی ساختار و توسعه یافته، در علوم انسانی و اجتماعی و فناوریهای نرم به درستی شکل نگرفته است. شاید از اینرو که پژوهشگران حوزه مطالعات نوآوری همواره با ذهنیت اقتصادی به مفهوم «نوآوری» نگریستهاند. این رویکرد اقتصادی، آغازگر شکلگیری گفتمان «ارزش ابزاری» در ارزشگذاری پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی است که به عنوان منطقی برای حمایت مالی آغاز شد و شروع به گسترش کرد. فراگیر شدن این گفتمان و مقایسه نتایج پژوهشی این علوم با علوم پایه و مهندسی توسط معیارهای ارزیابی یکسان، چالشها و آسیبهای فراوانی در میان فعالان در حوزه علوم انسانی و اجتماعی داشته و به ایجاد فضایی دلسردکننده و انزوای آنها منجر شده است. در مقابل این گفتمان، پژوهشگران علوم انسانی و اجتماعی بر این باورند که کاری که انجام میدهند در مقابل «ارزش ابزاری» دارای یک «ارزش ذاتی» است که اقتصاد نمیتواند در آن نقشی داشته باشد. این تقابل در توجیه و منطق سرمایهگذاری در فعالیتها و پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی اختلافات راهبردی جدی ایجاد میکند. در این مقاله ضمن مرور دیدگاههای طرح شده پیرامون «ارزش» پژوهشها علوم انسانی و اجتماعی در بومسازگان نوآوری، مدلی برای نشان دادن گذرگاههای مشارکت این علوم در بومسازگان نوآوری پیشنهاد شده است. این مدل میتواند راهکاری برای مصالحه منتقدان ابزارگرائی در مقابل اقتصاددانان بوده و مسیر پیش روی تأمین مالی پژوهشها علوم انسانی و اجتماعی را هموارتر کند. در نهایت دلالتهایی برای خطمشیگذاری در زمینه تأمین مالی هر یک از گذرگاههای مشارکت پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی در بومسازگان نوآوری بیان شده است.