بازقدرت‌یابی دونالد ترامپ و نشانه‌شناسی روندهای نوین سیاست‌خارجی آمریکا (با تأکید بر کشورهای چین، روسیه و ایران)

نویسندگان

1 استادیار روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، واحد چالوس، دانشگاه آزاد اسلامی، چالوس، ایران.

doi
چکیده

بازقدرت‌یابی دونالد ترامپ نشانه‌هایی‌ از روندهای ناظر بر «تغییر» سیاست‌خارجی آمریکا را بازتاب می‌دهد. با مفروض‌انگاری تمرکز سیاست‌خارجی ترامپ بر سه‌کشور در سه‌منطقه (روسیه در اوراسیا، ایران در آسیای‌ غربی و چین در آسیا- پاسیفیک) به این پرسش پرداخته می‌شود که نشانه‌های تغییر روند سیاست‌خارجی آمریکای ترامپ چه اهداف و راهبردی را در برخورد با کانون‌های جدید درگیری بازتاب می‌دهند؟ فرضیه آن‌است که تغییر روندهای سیاست‌خارجی آمریکای ترامپ نشانه‌هایی‌‌از راهبرد «مسئولیت‌سپاری امنیتی به متحدان منطقه‌ای (اروپایی)»، «حداکثرسازی فشارهای لایه‌بندی‌شده (ایران)» و «بازموازنه‌سازی (چین)» را منعکس می‌سازد تا به مدیریت سریع بحران (صلح ازطریق قدرت) در اروپا و آسیای ‌غربی و مدیریت زمان‌مند تهدید در آسیا- پاسیفیک بینجامد. هدف کاربردی مقاله آن است تا از رهگذر تبیین نظری سیاست‌خارجی ترامپ به دلالت‌های راهبردی در حو.زه سیاست‌خارجی ایران نائل آید. پشتوانه نظری مقاله را واقع‌گرایی نوکلاسیک تشکیل می‌دهد تا نشانه‌های تغییر در سیاست‌خارجی آمریکا برپایة متغیرها در دو سطح واحد و سیستم شناسایی شوند. در این ‌چارچوب، برمبنای رویکرد توصیفی- تحلیلی از روش مطالعه اسنادی استفاده می‌شود تا راهبرد نوین سیاست‌خارجی آمریکا براساس نشانه‌های رویدادی- روندی جاری تبیین شود. یافته‌ها حکایت‌ازآن دارند که آسیای ‌غربی و اروپا در سیاست‌خارجی ترامپ دیگر نه منافع حیاتی آمریکا بلکه منافع مهم آن تلقی می‌شوند و درمقابل آسیا-پاسفیک در حوزه منافع حیاتی آن جای گرفته و ازاین‌رو، راهبرد غایی ترامپ بازموازنه‌سازی دربرابر چین است.

کلیدواژه‌ها