مبانی فقهی و حقوقی استصحاب در دادرسی مدنی با نگرشی جامعهشناختی
نویسندگان
doi
10.30465/scs.2025.51856.3009چکیده
قاعده استصحاب که در فقه امامیه با هدف حفظ وضعیت سابق در صورت شک شکل گرفته، در گذار تاریخی خود به یکی از ابزارهای تثبیت نظم حقوقی و اجتماعی بدل شده است. این پژوهش با بهرهگیری از نظریه تاریخ مفهومی راینهارت کوزلک، به تحلیل چندوجهی استصحاب در سه سطح فقهی، حقوقی و جامعهشناختی میپردازد. مطالعه حاضر نشان میدهد که استصحاب نهتنها در فقه، بلکه در مواد قانون مدنی و آیین دادرسی مدنی نیز حضوری ساختاری دارد و نقش آن در استمرار حقوق مکتسبه و تصمیمگیری قضایی برجسته است. همچنین با تکیه بر مفاهیمی چون افق انتظار، انباشت معنایی و نهادینهسازی مفاهیم، تبیین میشود که استصحاب چگونه به یکی از سازوکارهای اعتماد عمومی، امنیت قضایی و مدیریت اختلافات در جامعه تبدیل شده است. تحلیل تاریخی-اجتماعی این قاعده نشان میدهد که استصحاب تنها ابزار رفع تردید نیست، بلکه الگویی برای بازتولید نظم در بسترهای متکثر سیاسی، حقوقی و فرهنگی است. این پژوهش، با نگاهی میانرشتهای، سعی دارد پیوند پنهان میان عقلانیت فقهی و کارکرد اجتماعی قواعد حقوقی را برجسته سازد.