تأویل یا تعبیر: بررسی مقایسهای نظریۀ «تأویل» محمدحسین طباطبایی و نظریه «رؤیاهای رسولانه» عبدالکریم سروش
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای فلسفه غرب - واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی تهران- ایران
2 دانشیار گروه فلسفه، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران- ایران
doi
10.22034/jrr.2021.275470.1842چکیده
نگاهی تطبیقی به نظریه «تأویل» طباطبایی و نظریه «رؤیاهای رسولانه» سروش نشان میدهد که هر دوی آنها کُنه متن مقدس را محصور در ساختار تاریخیاش نمیدانند، و به حقیقت و باطن متن مقدس در پس ظواهرش میاندیشند. نظریه تأویل که قوس صعود و خلاف قوس تنزیل و انزال، و به معنای کشف ارتباط میان مصحف موجود با حقیقت عینیاش (یعنی کتاب مکنون، امّالکتاب) است، به دلایل گوناگونی بر نظریه رؤیاهای رسولانه برتری دارد؛ نظریه تأویل 1. با سنت سامی، عبری، اسلامی سازگار است؛ 2. همزمان همه شواهد را پوشش میدهد؛ 3. با منطوق قرآن انطباق تام دارد؛ 4. قدسیت و بشریبودن قرآن را هم میپذیرد؛ 5. میتواند به دغدغههای مذکور در مقاله ششم رؤیاهای رسولانه، که سروش را به بشری و رؤیاییانگاشتن قرآن سوق داده است، پاسخ دهد؛ 6. رویکرد عرفانی و اشراب نظریه تأویل از امّالکتاب باعث شده است طباطبایی، برخلاف سروش، از معرفت گزارهای فراتر رود و به معرفت وجودی و شهودی برسد، اما سروش با پذیرش بسط تجربه نبوی و رؤیاهای رسولانه به جای حل مسئله به حذف آن روی آورده است.