کارکرد استعاره در یادگیری ازدیدگاه ویتگنشتاین : یک تبیین نظام مند
نویسندگان
1 استاد گروه فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه علامه طباطبایی
2 دانشیار گروه فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه علامه طباطبایی
3 استاد گروه فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه علامه طباطبایی
4 دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه علامه طباطبایی
5 دانشیار گروه فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.30465/os.2023.46100.1922چکیده
هدف این پژوهش با تحلیل مفاهیمی مرتبط با یادگیری در نوشتار ویتگنشتاین و نمونه هایی از استعاره های مشهور و مهمی که وی در آثار خود به قصد عینیت بخشی به مفاهیم آورده به بررسی کارکرداستعاره در تحقق « یادگیری در عمل» پرداخته و نقش استعاره به عنوان « حلقۀ واسط» در شناخت مورد بررسی قرار دهد. روش حیث هدف کاربردی و رویکرد کیفی و به شیوۀ تحلیلی می باشد. از نظر ویتگنشتاین استعاره فراتر از ابزاری بلاغی و به مثابه حلقۀ رابط قابلیت برانگیختن روشن سازی ذهن یادگیرنده را به سوی تحقق یادگیری مطلوب دارد. در آثار ویتگنشتاین استعاره به مثابه گونه ای امکان و چهارچوب برای درک صورت های زندگی و بستر ساز توافقی که در آن یادگیری در عمل روی می دهد قابل شناخت ا ست. استعاره ها جهانی بر ساخته از بازی های زبانی خلق می نمایند؛ برآمده از صورت های زندگی که معلم و فراگیر در آن به فهمی متقابل دست می یابند یادگیری را ممکن می سازد. استعاره های ویتگنشتاین عامل زمینه ساز عینیت بخشی به مفاهیم، بستر ی لازم برای الگوهای آموزشی است که یادگیری را از رهگذر توافق دربافتار صورت های زندگی به شیوه ای اثر بخش پیش می رانند.