پیامدهای سیطرۀ صوریگرایی در علم اقتصاد
نویسندگان
doi
10.30471/jee.2026.11834.2575چکیده
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: در دهههای اخیر، فاصله فزاینده میان مدلهای صوریگرایانه و ریاضی اقتصاد و واقعیتهای نهادی و رفتاری، به یکی از چالشهای بنیادین اقتصاد متعارف تبدیل شده است. با وجود پیچیدگی روزافزون ابزارهای ریاضی و گسترش رویکرد فرمالیستی یا صوریگرایی، توان تبیینی بسیاری از این چهارچوبها در توضیح پدیدههای اقتصادی واقعی بهطور جدی مورد تردید قرار گرفته است. این شکاف را نمیتوان صرفاً به ناکامیهای تجربی، محدودیت دادهها یا خطاهای سیاستگذاری تقلیل داد. مسئله عمیقتر از آن است که در سطح کاربردی باقی بماند. درواقع، آنچه در بطن این بحران نهفته است، تحولی روششناختی در معیارهای علمی بودن اقتصاد است؛ تحولی که طی آن، دقت و اعتبار علمی بهتدریج از تبیین تجربی، نهادی و تاریخی به انسجام صوری و سازگاری آکسیوماتیک منتقل شده است. هرچند ادبیات گستردهای به نقد ریاضیسازی افراطی اقتصاد پرداخته است، بخش عمدهای از این نقدها یا بر پیامدهای سیاستی مدلهای اقتصادی تمرکز داشتهاند یا به آزمونهای تجربی محدود شدهاند. در مقابل، بررسی نظاممند بنیانهای فلسفی و روششناختی صوریگرایی آکسیوماتیک و چگونگی ورود آن به اقتصاد متعارف، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پرسش اصلی این مقاله آن است که صوریگرایی آکسیوماتیک چگونه به معیار علمی بودن اقتصاد متعارف تبدیل شده و این بازتعریف چه پیامدهایی برای توان تبیینی اقتصاد داشته است. مقاله استدلال میکند که این تحول، هرچند انسجام درونی و دقت صوری مدلهای اقتصادی را افزایش داده، اما به بهای حذف یا بهحاشیه راندن واقعیتهای نهادی، تاریخی و رفتاری تمام شده و در نهایت به نوعی فقر تبیینی منجر شده است. روش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، تحلیلی-انتقادی است. دادههای مورد نیاز از طریق مطالعات کتابخانهای و بررسی متون معتبر در سه حوزه گردآوری شدهاند: ۱. فلسفه و مبانی ریاضیات (برای فهم خاستگاه صوریگرایی)؛ ۲. تاریخ تحولات اقتصادی (برای ردیابی ورود ریاضیات به اقتصاد)؛ ۳. روششناسی و فلسفه اقتصاد (برای استخراج نقدهای موجود). برای تحلیل دادهها از روش تحلیل محتوای کیفی با جهتگیری انتقادی استفاده شده است. در این فرایند، مفاهیم کلیدی استخراج، دستهبندی و سپس در چهارچوب سؤال اصلی پژوهش یعنی «تبیین و نقد سیطره صوریگرایی ریاضی بر اقتصاد متعارف» تفسیر شدهاند. استدلال نهایی مقاله با رویکرد قیاسی-تحلیلی شکل گرفته است؛ بدین صورت که ابتدا مبانی صوریگرایی از ریاضیات استنتاج شد، سپس تطبیق و پیامدهای آن در اقتصاد بررسی و در نهایت با توجه به کاستیهای شناساییشده، نادرستی این چرخش پارادایمی برای اقتصاد بومی نتیجهگیری شده است. اعتبار تحلیل از طریق گسترش منابع و استناد به دیدگاههای موافق و منتقد تضمین شده است. نتایج: این مقاله با تکیه بر یک بازخوانی انتقادی، نشان داد که سیطرۀ صوریگرایی در علم اقتصاد را نمیتوان صرفاً بهمنزله پیشرفت ابزارهای تحلیلی یا افزایش دقت علمی تفسیر کرد. صوریگرایی با تأکید بر نمادها، قواعد مکانیکی و استقلال استدلالها از محتوا، بهتدریج به این تلقی انجامید که اعتبار یک نظریه نه در مطابقت با واقع، بلکه در قابلیت اثبات صوری آن در یک چارچوب آکسیوماتیک است. با گسترش این نگرش به اقتصاد، نوعی انتقال معیار علمیبودن از «تبیین پدیدههای اقتصادی» به «انسجام و سازگاری صوری» رخ داد. در این چهارچوب، اقتصاد بیش از آنکه بهعنوان یک علم اجتماعی تلقی شود، به علوم غیرانسانی بهویژه علوم دقیقه و مهندسی شباهت یافته است. صوریگرایی ریاضی، که طی چند دهه گسترش یافته، به وضعیتی انجامیده است که در آن یادگیری و تولید نظریههای اقتصادی در سطوح پیشرفته بدون تسلط بر ریاضیات سطح بالا تقریباً ناممکن شده است. در چنین وضعیتی، تمرکز بر صورت و فرم استدلال جایگزین توجه به محتوای آن و ارتباطش با جهان واقعی میشود. سیطرۀ صوریگرایی اگرچه به افزایش دقت و وضوح برای استدلال اقتصادی منجر شده، اما موجب گریز از مسائل اقتصادی واقعی شده است که در یک چهارچوب آکسیوماتیک قابلیت بررسی و مطالعه ندارند. بهدلیل این سیطره، هر تحلیلی نیازمند دانستن تکنیکهای اقتصاد ریاضی و سنجی است و روشهای تاریخی، مطالعات میدانی و سایر روشهای کیفی از قبیل تحلیل گفتمان ارزش ناچیزی داشته باشد. با استفاده از تحلیلهای انجامشده، این مقاله نتیجه میگیرد که سیطره صوریگرایی پیامدهای زیر را برای اقتصاد در پی دارد: عدم واقعگرایی؛ سرپوش گذاشتن بر وجوه ایدئولوژیک و ارزشمحور علم اقتصاد؛ کمیّتگرایی محض و غفلت از وجوه کیفی حیات اقتصادی؛ تعیّنگرایی (جبرگرایی) و نفی آزادی کنشگری انسانی. بحث و نتیجه گیری: گسترش صوریگرایی در علم اقتصاد به از دست رفتن ارتباط معنادار با پیچیدگیهای نهادی، تاریخی و رفتاری واقعیت اقتصادی منجر شده است. رفتهرفته این نقص نهتنها حل نشده، بلکه در زیر پوششی از پیچیدگیهای فنی روزافزون (همچون بهکارگیری فزایندۀ مدلهای DSGE و ریاضیات پیشرفته) پنهان شده است. موفقیتهای محدود این رویکرد عمدتاً در حوزههایی رخ داده که متغیرها تا حد زیادی از عوامل کیفی و انسانی مستقل هستند، اما تعمیم آن به تحلیل کلان مسائلی با ابعاد انسانی و کیفی مانند نابرابری، قدرت و تحول تاریخی، با محدودیتهای ذاتی روبهروست. نقد صوریگرایی بهمعنای نفی کاربرد ریاضیات در اقتصاد نیست؛ بلکه دعوت به بازاندیشی در معیارهای علمی بودن است. بازگرداندن تبیین، ارتباط تجربی و معناداری اجتماعی به مرکز ارزیابی نظریهها میتواند به احیای جایگاه اقتصاد بهعنوان یک علم اجتماعی کمک کند و از فروکاست آن به مجموعهای از تمرینهای صوریِ مستقل از واقعیت جلوگیری نماید.