آگاهی در تجربه‌های نزدیک به مرگ، چالشی نوین برای فیزیکالیسم

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه دین، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران.

2 دانشجوی دکتری فلسفه دین، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران.

doi
10.22034/qabasat.2026.735036
چکیده

این مقاله به بررسی پدیده تجربه‌های نزدیک به مرگ و تأثیر آن بر بحث آگاهی می‌پردازد. با تمرکز بر نقد دیدگاه فیزیکالیستی که آگاهی را صرفاً محصول فعالیت مغزی می‌داند، هدف اصلی، تحلیل شواهد تجربی و گزارش‌های شخصی از تجربه‌های نزدیک به مرگ است تا نشان دهد این پدیده‌ها چگونه می‌توانند چالشی برای پارادایم فیزیکالیسم ایجاد کنند و ضرورت بازنگری در نظریه‌های متعارف درباره ذهن و بدن را برجسته کنند. تجربه نزدیک به مرگ به مجموعه‌ای از رویدادهای روان‌شناختی و فیزیولوژیکی عمیق اطلاق می‌شود که توسط برخی افرادی که نزدیک به مرگ بوده‌اند یا از نظر بالینی مرده اعلام شده‌اند، گزارش شده است. این تجارب، اغلب شامل احساسات خارج از بدن، نورهای درخشان، تونل‌ها، ملاقات با موجودات معنوی و احساس آرامش و رفاه است. مقاله با رویکردی تحلیلی-انتقادی و با استفاده از داده‌های علوم اعصاب، روان‌شناسی و فلسفه ذهن، به بررسی موارد گزارش‌شده از تجربه‌های نزدیک به مرگ می‌پردازد. روش کار شامل تحلیل کیفی مشاهدات -مانند خروج از بدن، ادراک بدون عملکرد مغز- و مقایسه‌ آنها با پیش‌بینی‌های فیزیکالیسم است. همچنین از آرای فیلسوفان علم و ذهن برای ارزیابی امکان تبیین غیرماده‌گرایانه استفاده می‌شود. این مقاله نشان می‌دهد تجربه‌های نزدیک به مرگ با ویژگی‌هایی مانند آگاهی در حالت عدم فعالیت مغزی، سازگاری کامل با فیزیکالیسم را دشوار می‌کند و نیاز به مدل‌های جایگزین مانند دوگانه‌انگاری را مطرح می‌کند. این پژوهش می‌تواند به گسترش بحث‌های فلسفی-علمی درباره ماهیت آگاهی و محدودیت‌های رویکردهای صرفاً طبیعی‌گرایانه کمک کند.google is broken