تحلیل انتقادی مفهوم «جاودانگی» در فلسفة جوزایا رویس؛ از اخلاق تا متافیزیک
doi
10.22034/qabasat.2025.732747چکیده
مسئله جاودانگی از بنیادیترین پرسشهای فلسفه و الهیات است؛ پرسشی درباره ماندگاری انسان و نسبت او با حقیقت. جوزایا رویس، فیلسوف ایدئالیست آمریکایی، با رویکردی ارادهگرایانه میکوشد مفهوم جاودانگی را از تلقیهای سنتی فراتر ببرد و آن را نه استمرار صرف حیات فردی، بلکه ضرورتی درونی برخاسته از ذات اراده انسان تبیین کند. در منظومه او، جاودانگی با وفاداری، اراده مطلق و «جامعه اخلاقی» گره میخورد؛ جایی که فرد در نسبت با کلیت هستی معنا مییابد. این نوشتار با رویکرد تحلیلی–انتقادی نخست مبانی نظری جاودانگی در اندیشه رویس را بررسی و سپس نقدهای وارد بر آن را تحلیل میکند. مهمترین چالشها شامل نسبت مبهم اراده فردی و اراده جهانی، مسئله هویت شخصی پس از مرگ و پرسش عدالت الهی در این تفسیر است. منتقدان میپرسند اگر ارادههای فردی در حقیقت کلی مستحیل شوند، تمایز نیککرداران و بدکاران چگونه حفظ میشود؟ در برابر، مدافعان با طرح «درجات جاودانگی» استدلال میکنند که میزان پیوند هر فرد با حقیقت کلی مرتبه او را تعیین میکند. جمعبندی نشان میدهد نظریه رویس، با وجود گشودن افقی تازه، همچنان با ابهاماتی روبهروست که تأمل فلسفی و الهیاتی را ضروری میسازد.