نقش قدرتهای بزرگ در حکمرانیِ جهانیِ پساهژمونیکِ بحران مالی 2008
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای علوم سیاسی، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی
2 استادیار گروه سیاست جهانی و منطقهای، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی (نویسنده مسئول)
doi
10.22034/mr.2021.443چکیده
هرچند بیش از یک دهه از وقوع و مهار بحران مالی جهانگسترِ سال 2008 میگذرد، اما بهعنوان یک نقطه عطف در سیر تطور حکمرانی جهانی، همچنان یکی از موضوعاتِ اصلی اقتصاد سیاسی بینالملل است، بهطوریکه استدلالهای تداومداری در تبیین نحوه مدیریت آن در محافل سیاستگذاری و دانشپژوهی مطرح میشود. در این میان، با این فرض که امور جهانی در بستر دو عرصه سیاسی - امنیتی، معروف به نظام دولت - ملت یا نظام بینالمللی و اقتصادی؛ معروف به نظام سرمایهداری جهانی پیش میرود، تاریخ امور جهانی بهویژه در قریب به یکونیم سده اخیر نشان میدهد که وقوع بحرانهای بزرگ در عرصه اقتصادی، وقوع بحرانهای بزرگ در عرصه سیاسی - امنیتی را به دنبال داشته است. اما برخلاف این پیشینه، بحران سرمایهداری جهانی در سال 2008 که از حیث وسعت، شدت و تأثیرگذاریِ مخرب میتوان آن را با بحرانهای قبل از دو جنگ جهانی مقایسه کرد، منازعهای بینالمللی را که ثبات نظام بینالمللی را به مخاطره بیاندازد به بار نیاورد.این نوشتار با بهرهگیری از روش مقایسهای در بررسی بحرانهای اقتصادیِ جهانی و پیامدهایِ امنیتیِ سیاسیِ بینالمللیِ آنها و با در پیش گرفتنِ رویکردی تحلیلی ـ تبیینی، استدلال میکند که این روند ناشی از موفقیت سازوکارهای نهادینِ مدیریت قدرتهای بزرگ در پیشبردِ چندجانبهگرایی، فراملیگرایی و همکاری بوده است. یافتههای این نوشتار حاکی از آن است که آمریکا قدرت هژمونیک خود را از دست داده و در حال حاضر مسائل نظام جهانی بهصورت چندجانبهگرایی دولتمحور با پرهیز از ملیگرایی و تأکید بر رویههای همکاریآمیز که در گونههای بدیعی از نهادهای بینالمللی اختصاصی تبلور یافته است در قالب حکمرانی جهانی پساهژمونیک اداره میشود.