تحلیل مقایسهای مختصات انسان آرمانی در عرفان جلالالدین بلخی و آرانا کاستانیدا
نویسندگان
1 استادیار گروه حکمرانی فرهنگی اجتماعی، دانشگاه تهران، ایران.
doi
10.22034/qabasat.2025.728731چکیده
انسان آرمانی مهمترین آموزه انسانشناسانهای است که محور آرا و اندیشههای ادیان و مکاتب مختلف قرار گرفته است. در اسلام عارف بزرگ قرن ششم قمری، جلالالدین محمد بلخی معروف به مولوی، انسان آرمانی را دارای ویژگیهایی میداند که در دورههای بعد در میان بسیاری از جریانهای معنوی امتداد یافت. مولوی انسان آرمانی را کیمیای کمیابی میداند که واسطه حق و خلق و مظهر تام حق، دارای قلب وسیع، سخاوتمند، عاقبتاندیش، برخوردار از ظرفیت پذیرش اسرار نهان، عشق به حق، سایه یزدان، محرم اسرار و فارغ از تعلقات دنیوی است. این در حالی است که آرانا کاستانیِدا معروف به کاستاندا به عنوان یکی از عناصر گفتمانساز معنویت در جهان، با نگرشهای آمیزهای از ادیان مختلف، انسان آرمانی را برخوردار از ویژگیهایی چون عقلستیزی، جنگجویی و استفاده از مواد روانگردان و بیاهمیتدانستن همه چیز میداند که نتیجه آن انسانی بدون تعبد از فرامین خدا و رسولان الهی است؛ انسان آرمانی کاستاندا انسانی طبیعتگرا و دارای مشخصههای سرخپوستی است که خودکامگی، اتحاد با روح جهان، پوچانگاری و... از مهمترین شاخصههای اوست؛ اما انسان آرمانی مولوی انسانی است که صبغه ملکوتی دارد، واسطه فیض است، عقل را مهم میشمرد، حقمدار است و به حقتعالی عشق میورزد.