تحلیل ساختار وجودی "خود" و فهمِ خویشتن در اندیشهی هیدگر در پرتو نظریهی استعارهی ریکور
نویسندگان
1 استادیار، گروه فلسفه و حکمت اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، ایران.
doi
10.30465/os.2026.52729.2065چکیده
هیدگر و ریکور، هریک ازمنظری متفاوت بهمسألهی خود (self) و فهم خویشتن پرداختهاند. ریکور با هرگونه هستیشناسی مستقیم مخالف است. بهنظر وی هستیشناسی تنها از طریق تأویل نمادها و نشانههای زبان ممکن میشود. او معتقد است که درهستیشناسی هیدگر، ما میتوانیم بهسوی مبنا و اساس بهعقب برویم، اما این امر ما را درمسیر بازگشت برای حل مسائل معرفتشناختی یاری نمیرساند. باوجود دیدگاههای متفاوت دو فیلسوف درمباحث "خود" و "خودفهمی"، تلاش میکنیم جنبههای مشترک را بیان نماییم و میان دو دیدگاه پیوند برقرار کنیم. نشان میدهیم که چگونه خودفهمی در نظر هردو فیلسوف درافق زبان و رابطه با دیگری، تحقق مییابد. سپس مدلل خواهیم کرد که بنابر نظریهی استعاره دراندیشهی ریکور میتوان زبان و رابطه با دیگری را درتفکر هردو فیلسوف دارای ویژگی استعاری دانست. بابرقراری پیوند میان ویژگی تأویلی استعاره درحوزهی معنا و زبان، با ساختار وجودی خود و خودفهمی، میتوانیم 1-از بنیان هستیشناختی امکان تأویل معناشناختی خود یا دازاین سخن بگوییم و 2-چگونگی امکان پاسخگویی هستیشناسی هیدگر بهمسائل هرمنوتیکی را درپرتو نسبت دادن ویژگی استعاری بهساختار وجودی دازاین نشان دهیم.