کارکردهای نظریه فطرت در فلسفه اخلاق
نویسندگان
1 دانشیار دانشکده شیعه شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب قم.
2 دانشجوی دکتری فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه علوم اسلامی رضوی «نویسنده مسئول».
doi
10.22034/qabasat.2024.2012572.2248چکیده
بسیاری از فیلسوفان مسلمان همسو با آموزههای دینی از ایده فطرت به عنوان یک ساختار خاص وجودی برای انسان که هویت وی را از همجنسان خود متمایز میکند، بحث میکنند. فطرت انسان آدمی را به افقهای فراسوی طبیعت حیوانی او میکشاند و راهنمای زندگی خوب است. فیلسوفان مسلمان با تأکید بر ویژگیهای وجودشناختی، معرفتشناختی و حتی انگیزشی فطرت آدمی، برخی از مهمترین مسائل و چالشهای اخلاقی را حل میکنند. در نوشتار حاضر چگونگی بهرهگیری از برخی ویژگیهای فطرت یا هویت الوهی آدمی مانند تجرد وجودی، مصونیت از خطا در معرفتهای فطری و سوگیری خیرخواهانه و حقجویانه گرایشهای فطرت در حل مسائل فلسفه اخلاق توضیح داده میشود. اینکه فطرت انسانی خاستگاه اصلی مفاهیم اخلاقی است و آدمی بدون هر تجربهای از بیرون خود چنین مفاهیمی را درمییابد و اینکه شناخت اخلاقی عمومی است و قابل نسخ نیست، به این دلیل است که از فطرت انسانی ناشی میشود و از همین روی نسبیگرایی در اخلاق حتی اگر نظریه انفسی در مورد معانی اخلاقی داشته باشیم، مردود است. به صورت کلی از نظریه فطرت برای توجیه اخلاق و التزامات اخلاقی استفاده میشود.