نواوراسیاگرایی روسیه و موازنه قدرت در شرق مدیترانه
نویسندگان
1 دانشآموخته علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی دانشگاه مازندران
2 دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد
doi
چکیده
سیاست خارجی دوره ریاستجمهوری یلتسین با آرمان ملیگرایان روسیه که خواهان احیای جایگاه قدرت برتر در جهان بودند تضاد داشت. ایده نواوراسیاگرایی و بازسازی جایگاه ازدسترفته در مناطق تحت نفوذ شوروی سابق باعث از بین رفتن روابط همگرایانه با آمریکا شد. اولویت بازیابی قدرت در ژئوپلیتیک تحت کنترل شوروی سابق، روسیه را بهسوی تشکیل ائتلافهای منطقهای و نظامی برای دستیابی به موازنه قدرت و احیای نظام چندقطبی سوق داد. سیاستهای نواوراسیاگرایی با سازوکار موازنه قدرت نظامی و مشارکتهای راهبردی گذار بهسوی نظام تک - چندقطبی در آغاز قرن ۲۱ را تسریع کرده است. گرایش به نظم منطقهای مطلوب با وقوع بحران در روابط روسیه و آمریکا در اروپای شرقی و دریای سیاه شکل گرفت که دامنه آن به ژئوپلیتیک شرق مدیترانه و مرزهای جنوبی اعضای ناتو کشیده شد. براساس یافتههای پژوهش رویکرد موازنهای روسیه در برابر هژمونی آمریکا در مدیترانه با تجاوز به سوریه و مبارزه با تروریسم آغاز شد که به تدریج شکافی راهبردی میان آمریکا و ترکیه ایجاد کرد. استقرار تسلیحات راهبردی در شرق مدیترانه به شکلگیری زنجیرهای از ائتلافهای نظامی استراتژیک با کشورهای ساحلی انجامید که در چارچوب نظریه نومنطقهگرایی جای میگیرد. اهمیت دستیابی به موازنه قدرت برای روسیه در جنگ سرد جدید، دامنه جنوبی ناتو در مدیترانه را عرصه رویارویی نظامی روسیه و آمریکا قرار داده است. مبارزه همهجانبه روسیه با تروریسم برگ برندهای برای همگرایی نظامی و شکلدهی به نظم جدید منطقهای بر ضد هژمونی آمریکا و گسترش نفوذ ژئوپلیتیک در سواحل جنوب مدیترانه است. در این پژوهش با روش تحلیلی - کیفی درصدد تأثیر رویکرد نواوراسیاگرایی بر شکلگیری مقاومت در برابر یکجانبهگرایی آمریکا هستیم که نویدبخش شکلگیری نظام تک - چندقطبی از طریق سازماندهی به ائتلافهای منطقهای و نظامی در برابر هژمونی آمریکاست.