نظریه معنا از دیدگاه علامه طباطبایی
نویسندگان
1 استاد گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه باقرالعلوم
2 دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه باقرالعلوم
doi
020109چکیده
در نیمه نخست قرن بیستم، رویکرد وجودشناختی در تبیین مسائل فلسفی، نخست به یک رویکرد معرفتشناختی و سپس به یک رویکرد زبانشناختی تقلیل یافت. صاحبنظران رویکرد اخیر مدعی شدند با تکیه بر نظریههای معنا میتوان معناداری و صدق گزارهها را تبیین کرد. درنتیجه بحث دربارة وجود و احکام آن به بحث دربارة زبان و معنا و چیستی آن تغییر پیدا کرد. در این نوشتار سعی کردیم پس از تعریف نظریه معنا و طرح اجمالی نظریات معنا در غرب، به این پرسش پاسخ دهیم که نظریه معنا در فلسفه علامه طباطبایی چیست و آیا این نظریه توان پاسخ به اشکالات نظریه معنا را دارد یا خیر؟ علامه طباطبایی در بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت و معنا، اساساً تحقق هر معنایی اعم از معنای لفظی و غیرلفظی را در خارج محال میداند و از طرفی ثابت میکند که معنا همان صورت ذهنی است و جایگاه آن در ذهن است. لذا میتوان نتیجه گرفت نظریه ایشان قرابت نزدیکی با نظریه تصوری معنا دارد؛ اما اشکالات نظریه تصوری معنا را که در غرب مطرح است، ندارد و به واسطه مبانی فلسفه اسلامی مثل کاشفیت و حکایتگری صورت ذهنی به آنها پاسخ میدهد.