تحلیل انتقادی انواع کاربست «عقل» در تفاسیر ادبی-اجتماعی معاصر با تمرکز بر آرای قرآن‌پژوهان مصری

نویسندگان

1 دانشیار گروه منطق فهم دین پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

2 دانش‌آموخته سطح چهار تفسیر تطبیقی؛ استاد و پژوهشگر پژوهشگاه مطالعات اسلامی جامعه الزهرا(س).

doi
040107
چکیده

نقش عقل در فهم متون دینی و میزان کاشفیت و حجیت آن در تولید معرفت از مباحث مطرح بین اندیشمندان بوده است. این مساله به­صورت خاص در شکل­گیری تفاسیر ادبی-اجتماعی معاصر تاثیر داشته است. کاربست عقل در این رویکرد که در واکنش به آسیب­های غلبه تفکر سلفی­گری عقل­ستیز در جهان عرب بود و تحت تاثیر جریان­ فکری نومعتزله و آشنایی با مطالعات غربیان شکل گرفت، در محورهای متفاوت از تفاسیر عقلی رایج نمایان شد و لوازم خاصی در تفسیر و فهم قرآن و معرفت دینی به دنبال داشت. توسل به عقل خودبنیاد، علم­زدگی، تحلیل­ ادبی-فرهنگی از مفاهیم قرآنی، تمسک به عقل مستقل از روایات در برداشت­های فقهی، مصادیق کاربست عقل در این­گونه تفاسیراند که در آراء طه­حسین، عبده، خولی، بنت­الشاطی و خلف­الله مشاهده می­شوند. مهمترین آسیب این کاربست­ها در مسائل و مباحث فلسفه دین مانند تعاریف و تحلیل­های شاذ از وحی، نبی و معجزات انبیاء؛ تحلیل بی­سابقه زبان و قصص قرآن؛ حداقلی­کردن و عرفی­سازی فقه و تعصبات قومی-عربی دیده می­شود. در این­میان کمترین آسیب در تفسیر بنت­الشاطی است، ضمن اینکه وی نیز از سنت روایی تفسیری فاصله گرفته ­است. نتیجه اینکه کاربست عقل در تفاسیر ادبی-اجتماعی معاصر، تابعی از مکتب اومانیسم است که در آن اجتهاد غیر ضابطه­مند قرآن­پژوه محوریت دارد. در این رهیافت تفسیری، عقل، امری متعالی، قدسی و متصل به وحی نیست. اساسا نگاه ادبی به متون مقدس، فروکاهش دین به امری فرهنگی-اجتماعی و تعین اصالت عقل انسان را درپی داشته است.