مقایسه دیدگاههای ویتگنشتاین و علامه طباطبایی در مسئله معناداری گزارههای دینی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه دین دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات تهران
2 استادیار گروه فلسفه، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.
3 استادیار گروه فلسفه، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.
doi
10207چکیده
مسئله معناداری گزارههای دینی مورد توجه متفکران دینی و حتی دینداران است. برخی فیلسوفان دین بر بیمعنایی گزارههای دینی تأکید دارند؛ در حالی که عدهای گزارههای دینی را معنادار میدانند. ویتگنشتاین متقدم گزارههای دینی را فاقد معنا قلمداد کرد؛ اما در فلسفه متأخر به معناداری گزارههای دینی به روش خاصی پرداخته است. بر این اساس گزارههای دینی فقط در حوزه خاص و توسط کاربران همان محدوده معنادار تلقی میشوند. از منظر طباطبایی گزارههای دینی دارای خصوصیاتی است که برای عموم مردم معنادار و معرفتبخش است؛ از این رو روش ویتگنشتاین در توصیف معناداری گزارههای دینی با نگرش طباطبایی متفاوت است. این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی به دو پرسش اصلی درباره موضوع پاسخ میدهد: از منظر ویتگنشتاین و طباطبایی گزارههای دینی با چه معیاری معنادار محسوب میشود؟ با مقایسه نظرات دو فیلسوف به چه نتایجی دست خواهیم یافت؟ از این رو پس از بررسی نظرات دو فیلسوف در باب معناداری گزارههای دینی، به مقایسه نظرات آنها پرداخته و نتایج آن بیان میشود. در پایان برخی نظرات ویتگنشتاین را در باب معناداری گزارههای دینی نقد میکنیم.