بررسی و نقد راه‌حل ویلیام استوگر در مسئله فعل الهی بر مبنای حکمت متعالیه

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه دین موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی

2 دانشجوی دکتری فلسفه دین پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

doi
0699
چکیده

این مقاله با این پرسش آغاز می‌شود که «آیا می‌توان به فهمی از فعل الهی در جهان دست یافت که در عین حفظ حضور فعالانه و مستمر خداوند در عالم، نیازمند دست‌شستن از پذیرش قانونمندی موجبیتی جهان نباشیم؟». در این مسیر، پس از بررسی مهم‌ترین نقاط موجود در سیر تحول مفهوم خدا و فعل او، از گذشته تاکنون، نخست به توضیح امیدبخش‌ترین نظرات مطروحه در دوره معاصر، یعنی ایده راسل و پوکینگهورن، پرداخته و سپس با بررسی ظرفیت موجود در ایده استوگر به نقد این نظرات و بررسی قوت‌ها و کاستی‌های آنها می‌نشینیم. در ادامه با فهمی که قرائت علامه طباطبایی از حکمت متعالیه از حضور و نحوه فاعلیت خدا در جهان به ما می‌دهد در عین حفظ بصیرت‌ها و نکات کارآمد ایده استوگر به نقد آن پرداخته و از خلال این گفتگوها نظریه مختار خود را - که سعی بر تجمیع ویژگی‌های مثبت نظرات پیشین دارد- بر می‌گزینیم. در این نظریه، خداوند فاعلی است که از سویی جهان را بر اساس قانونمندی حاکم بر آن آفریده و همه ویژگی‌ها و روابط و قوانین موجود در آن را همزمان با فعلِ هستی‌بخشیِ خویش بدان داده و از طرف دیگر به سبب هستیِ عین ربطی و سراسر فقر جهان و وجودبخشی آن‌به‌آنِ خداوند، حضور مستمر و دائمی در ادامه حیات آن داشته و این فاعلیت فقط به لحظه خلقت محدود نمی‌گردد. با طرح و پذیرش این نگرش، امکان رهایی از دام اشکالات دئیستی وارد بر برخی نظرات پیشین از جمله فیزیک کلاسیک نیوتن نیز منتفی خواهد شد.