بررسی دیدگاههای فیض کاشانی و علامه طباطبایی در ارتباط با فطرت با تکیه بر روایات
نویسندگان
1 دانش آموخته دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات.
2 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد
3 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه فردوسی مشهد.
doi
0598چکیده
فطرت از مفاهیمی است که در قرآن و روایات اهل بیتb جایگاه رفیعی دارد و شناخت دقیق آن میتواند بسیاری از گرههای معرفتی انسان را بگشاید و جهت زندگی او را معلوم و او در مسیر رستگاری قرار دهد. پرسش اصلی این نوشته آن است که آیا میتوان با بررسی آرای مفسّران و مُحدّثان به شناخت جامعی از این مهم دست یافت؟ برای این منظور تلاش کرده ایم ضمن بررسی معنای لغوی و اصلاحی واژۀ فطرت، آن را از دیدگاه فیض کاشانی و علامه طباطبایی و با استفاده از روایات، به روش اسنادی- تحلیلی واکاوی کنیم. یافتههای پژوهش نشان میدهد دیدگاه هر دو مفسّر در راستای فطرت توحیدی، مقصد نهایی و نقش انبیا در بهکمالرساندن آن و رابطۀ فطرت و شرع تا حدّی به هم نزدیک است؛ اما در موضوع رهاشدن مردم در ترک اکتساب معرفت به خدا در امور فطری، همچنین علّت فطریبودن نبوّت و امامت و زبان فطرت در عالم ذرّ نظر یکسانی ندارند.