نسبت عرفان و سیاست

نویسندگان

1 استادیار گروه عرفان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

2 دانشیار گروه عرفان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

doi
00898
چکیده

در عالَمِ معرفت «عرفان» و در عالَمِ قدرت «سیاست» از اهمیت فراوانی برخوردار بوده‎اند و هماره شناخت نسبتِ «عرفان وسیاسـت» موضوع تفکر و خاستگاه آرا و انظار اصحاب اندیشه و معنا و ارباب حکمت و حکومت بود که با دو رویکرد «درون‏ عرفانی» و «برون‏ عرفانی» تبدیل به میدان برخوردِ نظریه‏ها و چالش‏های معرفتی شد و هرگز طراوت و تازگی مسئله بودنش را نیز از دست نداد. آیا عرفان که دانش تولدیافته از سلوک باطنی و درون‏گرا از مقولۀ خلـوت و خلـسه، جذبـه و سلوک است، با سیاست که دانش برون‏گرا و متناظر به اجتماع و مرتبط با زندگی مردم و معیشت آدمیان است، قابل اجتماع است؟ بنابراین سؤال اصلی مقاله این است که عرفان و سیاست چه نسبتی باهم دارند؟ در نوشتار پیش روی دو دیدگاه سلبی و ایجابی مورد تحلیل و تعلیل و سنجش و ارزیابی قرار گرفت که بـا توجه به مؤلفه و عناصر درون‏ذاتی هر کدام از عرفان و سیاست و چگونگی ارتباط «ولایت باطنی» در عرفان و «ولایت ظاهری» در سیاست از منظر «عرفان ناب اسلامی» و سنت و سیره پیامبر اعظـم و عتـرت طاهـره و برخـی شـاگردان مکـتب قرآن و عترت ضمن نقد دیدگاه سلبی به دیدگاه ایجابی رسیده و به این نتیجه رسید که در عرفان اصیل اسلامی سلوک و سیاست، معنویت و مدیـریت، سـیر مـن الخلـق الـی الحـق و سـیر مـن الحـق الی الخلق بالحق، درد خدا و خلق، درون‏گرایـی و بـرون‎گرایی ممکن‏ الاجتماع ‏اند نه مانعةالجمع.