علم اقتصاد بهمثابه ایدئولوژی: بررسی انتقادی و تطبیقی اقتصاد جریان اصلی و اقتصاد اسلامی
نویسندگان
1
doi
10.22091/ise.2026.15130.1139چکیده
علم اقتصاد، به ویژه در قالب اقتصاد متعارف، اغلب به عنوان علمی اثباتی و جهانشمول معرفی میشود. با این حال، این علم نه تنها ابزاری برای تحلیل تخصیص منابع و تولید است، بلکه چارچوبی ایدئولوژیک محسوب میشود که اهداف، ارزشها و سیاستهای اقتصادی و اجتماعی نولیبرالی را شکل میدهد. این مقاله با رویکرد تحلیلی و توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانهای، رابطه اقتصاد و ایدئولوژی را بررسی و نقد میکند. سوال اصلی پژوهش این است که آیا ادعای خنثی و جهانشمول بودن علم اقتصاد قابل دفاع است یا خود شکلی از ایدئولوژی پنهان محسوب میشود؟ سوال دیگر آن است که اقتصاد اسلامی چگونه با آشکارسازی مبانی ارزشی، امکان «علمگرایی درست» را فراهم میکند؟ تحلیل تطبیقی مکاتب اقتصاد متعارف (کلاسیک، کینزی و نئوکلاسیک) و اقتصاد اسلامی نشان میدهد که ایدئولوژی ضمنی یا صریح هر مکتب، جهتگیری سیاستها، شاخصهای موفقیت و طراحی نهادها را تعیین میکند. اقتصاد متعارف غالباً مفاهیمی مانند انسان اقتصادی، عقلانیت رفتار اقتصادی، فردگرایی، رفاه، بهرهوری و کارایی را با بار ارزشی و ایدئولوژیک نولیبرالی محور نظریهها و تحلیلهای خود قرار میدهد. شواهد تاریخی و تحلیلی نیز نشان میدهد که ادعای جهانشمول و غیرایدئولوژیک بودن علم اقتصاد محدودیتهای اساسی دارد و نظریهها و مدلها، از جمله نظریههای نولیبرال، حامل ارزشها و ایدئولوژی پنهان هستند که با نفوذ نهادهای بینالمللی، به سیاستهای اقتصادی عملی تبدیل شدهاند. نوآوری این مقاله در تحلیل تطبیقی اقتصاد متعارف و اقتصاد اسلامی با مرور مبانی معرفتشناختی، فلسفی و نهادی هر مکتب، نشان میدهد که علم اقتصاد نمیتواند کاملاً مستقل از ارزشها و باورهای هنجاری باشد و ادعای بیطرفی جریان اصلی، بیشتر پوششی برای مشروعیتبخشی به ایدئولوژی بازار آزاد است. مقایسه با اقتصاد اسلامی، اهمیت شفافیت ارزشی، عدالت اجتماعی و اخلاق اقتصادی را برجسته میکند. در پایان، مقاله الگویی راهبردی برای «ایدئولوژی آگاهانه و مسئولانه» ارائه میدهد تا علم اقتصاد انسانیتر و شفافتر عمل کند.