دیانت و مدرنیّت (رویکرد نظریه پردازان اجتماعی در باب رویارویی و دگرگونی دین با مدرنیته نخست و پسین)
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی موسسه عالی آموزشوپژوهش مدیریت و برنامهریزی
2 دانشجوی دکتری دانشگاه کاشان (نویسنده مسئول)
3 دانشیار گروه ادیان و فلسفه دانشگاه کاشان؛
doi
0288چکیده
خاستگاه تاریخی و جغرافیایی مدرنیته به اروپای سدههای پانزدهم و شانزدهم میلادی باز میگردد؛ ولی بیگمان تأثیر روزافزون آن تا دورترین نقاط جهان تا کنون کشیده شده و در جهت همسانسازی فرهنگی ملل مختلف همچنان به پیش میتازد. یکی از مهمترین ویژگی مدرنیته از آغاز تا اواخر دهه 1960، مخالفت با دین، سنت و گذشته بوده است؛ ولی از آن زمان به بعد، بهتدریج جهان شاهد رشد گرایشها نسبت به دین و سنت بوده است؛ به گونهایکه دوره جدید را برخی پسامدرنیته نام نهادهاند. آنتونی گیدنز معتقد است عناصر ذاتی مدرنیته در دوره جدید حتی به صورت تشدیدشده همچنان پابرجاست؛ زیرا گوهر مدرنیته نه ضدیت با سنت، بلکه تکثرگرایی است. این جستار پس از ذکر ویژگیهای معرفتشناسی، هستیشناسی و جامعهشناسی مدرنیته به مقایسه رویکردهای دوره نخست و متأخر آن میپردازد و به تحلیل عوامل این تغییر جهتگیری از قبیل ناکامی علم در پاسخگویی به پرسشهای بنیادین بشر و معنای زندگی، تردید معرفتشناختی در مبانی علوم، پیدایی بحرانهای اجتماعی و روانی و حتی تغییرات در مبانی ادیان کلاسیک و پیدایی جنبشهای نوپدید دینی و... میپردازد و راه نجات بحرانهای بنیانکن بشری را هم دگرگونی در مبانی علوم و فنون جدید و هم دگرگونیهای اساسی در مبادی اندیشه دینی و سنتی میداند.