رابطۀ علوم انسانی و هرمنوتیک روش‌شناختی

نویسندگان

1 پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

doi
876
چکیده

بررسی چگونگی رابطه و دادوستد علمی هر علم با علوم مرتبط و هم‌پایة خود از مسائل فلسفه‌های مضاف به آن علم است؛ ازاین‌رو بررسی رابطۀ میان علوم انسانی و هرمنوتیک روش‌شناختی از وظایف فلسفۀ علوم انسانی است. برای نسبت‌سنجی میان هرمنوتیک روش‌شناختی و علوم انسانی باید به بررسی دیدگاه‌های هرمنوتیست‌های روش‌شناختی­ای که دراین‏باره بحث کرده‌اند، پرداخت؛ ازاین‌رو نظریات دیلتای برای فهم این نسبت مهم است؛ زیرا در میان هرمنوتیست‌های روش‌شناختی وی دغدغۀ علوم انسانی داشته و این هرمنوتیک را در این علوم به کار گرفته است. دیلتای علوم انسانی را علوم تاریخی می‌داند؛ زیرا موضوع این علوم را «انسان بما هو انسان» می­داند که به تبع هگل آن را روح حاکم بر همۀ انسان‌ها در همۀ دوره‌ها و تمام تاریخ را تجلی وی می‏داند. روش این علوم نزد دیلتای بر اساس واپسین نظریه­اش، هرمنوتیک روش‌شناختی شلایر ماخر است. اما این ادعا هم در برداشت وی از علوم انسانی و هم در روشی که برای آنها برشمرده، به این کلیت پذیرفته نیست؛ زیرا نه علوم انسانی در علوم تاریخی منحصرند و نه روش آنها به هرمنوتیک روش‌شناختی منحصر می­باشد؛ به‌ویژه اینکه این برداشت از علوم انسانی و همین ‌طور باور وی به برخی اصول هرمنوتیک روش‌شناختی با غرض اصلی وی از پرداختن به این علوم که تأمین پایه‏های قویم و غیرنسبی برای آن علوم می‌باشد، در تناقض است.