سفر قهرمان در اسطورة جمشید: خوانش یونگی

نویسندگان

1 دانشگاه کاشان

2 دانشگاه خوارزمی

doi
10.22034/chs.2026.526488.1105
چکیده

این پژوهش با هدف تحلیل شخصیت اسطوره‌ای جمشید بر اساس چهارچوب نظری روان‌شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ انجام شده است. پرسش اصلی آن است که سیر تحول جمشید چگونه بازتابی از کهن‌الگوها و فرایندهای روان‌شناختی مانند فردیت‌یابی است و این تحلیل چه ابعادی از ناخودآگاه جمعی فرهنگ ایرانی را آشکار می‌سازد. رویکرد پژوهش، تحلیلی-توصیفی است و با بهره‌گیری از مفاهیم بنیادین یونگ از جمله ناخودآگاه جمعی، کهن‌الگوهای قهرمان، سایه، پرسونا، آنیما و پیرخرد؛ به واکاوی روایت‌های اسطوره‌ای جمشید می‌پردازد. اسطوره در این نگرش، نه‌تنها یک روایت فرهنگی، بلکه زبان نمادین ساختارهای ژرف روان انسان تلقی می‌شود . یافته‌ها نشان می‌دهد جمشید در مرحلة نخست، تجلی آرمانی کهن‌الگوی قهرمان است که با فره ایزدی، نظم می‌آفریند و تمدن را پیش می‌برد؛ با این‌حال، مسیر فردیت‌یابی او ناتمام می‌ماند سقوط و انحطاط او از زمانی آغاز می‌شود که در مواجهه با «سایه»، جنبه‌های تاریک و واپس‌زدة روان، ناتوان می‌ماند و دچار هم‌ذات‌پنداری افراطی با «پرسونای» شاهانه و ادعای الوهیت می‌شود. این گذار از قهرمانی به خودویرانگری، نمودار بحرانی روان‌شناختی است که در آن نفی سایه و غرور مفرط، به فروپاشی درونی می‌انجامد. برآیند نهایی پژوهش تأکید می‌کند که اسطورة جمشید، روایتی نمادین از فراز و فرود روان انسان در مسیر خودآگاهی است. این تحلیل، گسست از خویشتن اصیل و پیامدهای آن را آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد دستیابی به وحدت درونی تنها از طریق مواجهه با تضادها و پذیرش محدودیت‌ها ممکن است؛ بنابراین، این پژوهش از رهگذر پیوند اسطوره و روان‌شناسی، نه‌تنها به فهم لایه‌های ناخودآگاه فرهنگ ایرانی کمک می‌کند، بلکه بر اهمیت فرایند فردیت‌یابی در سرنوشت فرد و جامعه پرتو می‌افکند .