تبیین نظریه اشارات نسبی در رمان سرزمین خوشحالی اثر رابرت الن جیمیسون
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکدة زبانها و ادبیات خارجی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 استاد زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکدة زبانها و ادبیات خارجی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jor.2019.282817.1860چکیده
جریان ادبیات معاصر کمابیش از وصف اضطراب و تشویش در زندگی امروزی به سوی شناخت دوباره و رویارویی با آن در حرکت است. نوشتار حاضر نشان میدهد که جیمیسون در کولاژ داستانی سرزمین خوشحالی چنین هدفی را منظور کرده؛ لذا اختلاط سبکی و بینظمی روایی رمان وی صرفاً انعکاسی آشنا از ناآرامیهای فردی، اجتماعی، تاریخی و سیاسی نیست، بلکه همزمان ترسیم الگویی برای زیستن علیرغم «فقدان» حاصل از این کشمکشها است. روایت رمان که با تنیدن مسائل دنیوی و معنوی و همچنین شخصی و همگانی در قالبهای نوشتاری متعدد شکل گرفته، سرانجام با دعوت دیگران به کنکاش خلاقانه در هزارتوی داستانها معنا پیدا میکند. اینکه در سرزمین خوشحالی مشخصههای ادبی همراه با درگیریهای فردی و اجتماعی مطرح میگردد، اما پیش از ترسیم مضمون واگذار میشوند، نظریه «اشارات نسبی» فلیکس گتاری را القا میکند. بنابراین، تحلیل روایات رمان نشان میدهد جیمیسون مواجهه با «فقدان» را در «کثرت» قصههای ناتمام و همچنین تجلی «رهایی» را در نگاشتن، تشریح و جمعآوری آنها ممکن میپندارد.