انسداد معرفتی در نظریه معرفتی کانت
نویسندگان
1 دانش آموخته ارشد دانشگاه مازندران و دانشجوی دکترای تخصصی دانشگاه آزاد
2 دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه مازندران
doi
10.30465/os.2024.47593.1948چکیده
از زمان یونان باستان تاکنون مساله معرفت یکی از دغدغههای محوری در فلسفه محسوب میشود. در عصر مدرن نیز این دغدغه با تاکید بیشتری مورد توجه قرارگرفتهاست. از جمله فیلسوفان مهم در عصر مدرن کانت است که با اراِئه نظام معرفتی خود در کنار عقلگرایی و تجربهگرایی رایج در عصر جدید تلاش نمود تا امکان تحصیل معرفت را نشان بدهد. هدف مقاله حاضر تلاش برای نشان دادن این مساله است که آیا نظام معرفتی کانت در دفاع و بیان امکان تحصیل معرفت چه اندازه موفق بوده است. نویسنده با تکیه بر آراء کانت بویژه اثر مهم او "نقد عقل محض" استدلال خواهد نمود که نظام معرفتی کانت علی رغم نشان دادن امکان دستیابی معرفت به نحوی دچار نوعی انسداد معرفتی و شکاکیت به معنای خاص شده است. به نظر میآید انقلاب کوپرنیکی کانت که در آن رابطه ذهن و عین بهطرز متفاوتی نسبت به گذشتگان بیان میشود و نیز مطرح نمودن عالم نومن و فنومن سبب میشود تا نظام معرفتی کانت به نوعی به بن بست و شکاکیت معرفتی دچار شود.