بررسی نقض‌های گفتاری و تأثیرات آن‌ها در داستان «دژ هوشربا» از منظر گرایس

نویسندگان

1 دانشگاه شهید بهشتی

2

doi
10.22054/cisl.2025.86819.1035
چکیده

داستان دژ هوشربا، آخرین داستان و از نظر عرفانی، یکی از مهمترین حکایت‌های مثنوی معنوی است که محور اصلی آن، بر گفتگو (با دیگری و با خویشتن) استوار است. این داستان، نمونه‌ی مناسبی برای ارزیابی داستان‌های عرفانی از منظر نظریه همکاری گرایس می‌باشد. پژوهش حاضر با شیوۀ توصیفی- تحلیلی، داستان دژ هوشربا را بر اساس نظریۀ مورد نظر بازخوانی کرده است تا مشخص شود که گفتگوهای این داستان در چه مواردی از اصول گرایس تخطی داشته‌اند و این تخطی چه غرض و معنای ثانویه‌ای را در پی داشته است. هدف دوم پژوهش، این است که نشان دهد میان تخطی از اصول گرایس و نوع ادبی متن، ارتباطی وجود دارد یا خیر. درگفتگوهای این حکایت، چندین مورد تخطی از اصول چهارگانه گرایس وجود دارد. آنچه بیشتر از همه خودنمایی می‌کند، تخطی از اصل کمیت و روش است که علاوه بر تاثیر در انتقال معنای مورد نظر شخصیت‌های داستان، ارتباط مستقیمی با نوع ادبی مثنوی یعنی عرفانی ـ تعلیمی بودن آن دارد.