تأثیرجلوههای کهنالگوهای یونگی بر تفکر کودک با نگاهی به افسانههای نامادری
نویسندگان
1
doi
10.22054/cisl.2023.73522.1015چکیده
افسانههای نامادری، از جمله افسانههایی است که میتوان نسخه بدلهای متفاوت ایرانی و غیرایرانی آن را مشاهده کرد. این افسانهها با وجود تفاوتهای روساختی، مفاهیم آشکار و پنهان مشترکی را در ژرفساخت به خواننده منتقل میکنند. اندیشههای روانکاوان، بویژه یونگ، خواننده را به سوی این اشتراکات ژرفساختی رهنمون کردهاند. هدف این پژوهش، مطالعه و استخراج افسانههای نامادری ایرانی و سایر ملل به روش تحلیلی - توصیفی و براساس کهنالگوهای یونگی و بیان شباهتها و تاثیرهای مثبت و منفی آنها، بر تفکر کودکان است. نتایج به دست آمده، نشان میدهد که اساطیر بازتابیافته در کنار کهنالگوها، علاوه بر تبیین لایههای ژرف معنا، ریشههای مشترک افسانههای ملل را بازنمایی میکنند و مخاطبان خود را به کمک تفکری همذاتپندارانه، به کمالی فردیت یافته در جهانی که برتری خیر بر شر قطعی است، هدایت میکنند . بنابراین محتواهای خشن نه تنها کودک را ناامید نمیکنند، بلکه درهای رهایی و رستگاری را میگشایند. اشتراکات این افسانهها خود را در ثنویت خیر وشر،کمالیابندگی قهرمانان، دستیابی به فردیت و ختم شدن افسانهها به ازدواج نشان میدهد. هرچند قهرمانان، رشد فردی را تجربه میکنند؛ ولی این رشد به جامعه تسری داده نمیشود.