«نقد فلسفی شعرهای اجتماعی احمد شاملو بر اساس عقلانیت ارتباطی یورگن هابرماس»
نویسندگان
1
2
3
doi
10.22054/cisl.2025.74803.1017چکیده
یکی از محورهای اصلی مدرنیته، پرداختن به مقولۀ عقل و عقلانیت است. یورگن هابرماس به عقلانیت ابزاری حاکم بر مدرنیته، نقدهایی داشته و برای بازسازی آن، نظریۀ عقلانیت ارتباطی را مطرح کرده است. پژوهندگان بر آن بودهاند که این پرسش را پاسخ گویند که میان عقلانیت هابرماس و دغدغۀ بازسازی مدرنیته و عقلانیت جاری در شعر شاملو، مشابهت و قرابتی میتوان یافت؟ در تحلیل عقلانیت موجود در شعرهای اجتماعی شاملو و میزان هماندیشگی وی با عقلانیت مورد نظر هابرماس، آشکار شد که بر برخی از سرودهها، عقلانیت ارتباطی مورد نظر هابرماس و مشابهت در روش حاکم است؛ از آن جهت که شاعر، گفتمانی دو یا چندسویه را دربارۀ موضوعی مشترک مطرح میکند؛ سوهای گفتمان، ادعاهایی را طرح و با ارایۀ استدلال از آن دفاع میکنند و به نقد استدلال هم میپردازند. تفاهم نهایی همگانی با پذیرفتهشدن استدلال برتر، به منظور رفع اختلافنظرها در مسایل مربوط به ارزشها و باورها، به دست میآید. بر پارۀ دیگر از سرودهها، عقلانیت معطوف به هدفی از پیش تعیینشده حاکم است؛ اما این عقلانیت ابزاری در بسیاری موارد از نوعی نیست که هابرماس و وبر بر آن نقد داشته و آن را مانع پیشبرد مدرنیته دانستهاند، بلکه بیشتر معطوف به هدفی مثبت است که شاعر به عنوان یک روشنفکر آن را در معرض پذیرش مخاطبان قرار داده است و در نهایت به پشیبرد اهداف ارزشی و فرهنگی جامعه میانجامد.