مرگ در پایانبندی لیلی و مجنون نظامی و گوژپشت نتردام ویکتور هوگو با تکیه بر رمانتیسم
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
2 دانشجوی دکتری، بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
3 دانشیار، بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
doi
10.22103/jcl.2025.26286.3901چکیده
تراژدی و مرگ متعالی از مؤلفههای رمانتیسم است که در قالب راهی برای رسیدن به وصال، رهایی یا جاودانگی معنوی، بهشکلی تراژیک اما باشکوه، در پایانبندیهای عاشقانه و دراماتیک آثار رمانتیک، بهتصویر کشیده میشود. مقالة حاضر به بررسی تطبیقی مفهوم «مرگ» در دو اثر برجستة ادبی، یعنی «لیلی و مجنون» و «گوژپشت نتردام»، با تمرکز بر اصول رمانتیسم میپردازد. «مرگ» در این دو اثر بهمثابة نمادی از عشق متعالی، فداکاری و اعتراض در برابر ناملایمات زندگی، بازنمایی شده است. در «لیلی و مجنون»، مرگ لیلی در بستر بیماری و سپس مرگ مجنون بر مزار معشوق، اوج رمانتیسم عاشقانه را به نمایش میگذارد؛ که در آن عشق زمینی، در نهایت بهشکل وصالی ابدی و متعالی تحقق مییابد. جایی که عشق اینجهانی با مرگ دو دلداده، به پیوندی سرمدی بدل میشود. از سوی دیگر، در «گوژپشت نتردام»، مرگ اسمرالدا به دست نظام فاسد و پیوند اسکلتی کازیمودو با او در سرداب، در بستر رمانتیسم، تراژدی رمانتیک را با نقدی تند بر جامعه و سرنوشت ناعادلانه پیوند میزند. اینمطالعه، با تحلیل تطبیقی این دو اثر، نشان میدهد که چگونه رمانتیسم از مرگ در قالب ابزاری برای تعمیق احساسات، ستایش عشقی بیسرانجام، نمایش تقابل میان آرمانهای عاشقانه و نقد واقعیتهای تلخ اجتماعی بهره میجوید. یافتهها، حاکی از آن است که هرچند هر دو اثر ریشه در فرهنگها و زمینههای تاریخی و اجتماعی متفاوت دارند، اما در بهکارگیری مرگ بهعنوان عنصری تراژیک، همسویی چشمگیری با اصول رمانتیسم دارند و پایانبندی آنها، پیوند دلدادگان را در مرگ به نمادی از جاودانگی عشق تبدیل میکند.