خوانش امر روزمره در سروده‌های فروغ فرخزاد بر مبنای سه‌گانۀ فضایی هانری لوفور

نویسندگان

1 دکترای زبان و ادبیات فارسی، بخش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.22103/jcl.2026.26240.3896
چکیده

این پژوهش با هدف تحلیل امر روزمره در شعر فروغ فرخزاد از منظر نظریۀ تولید فضای هانری لوفور سامان یافته‌است.پرسش اصلی تحقیق آن است که چگونه شعر فروغ از بازنمایی منفعل امر روزمره، به خلقی آگاهانه و زیسته از فضا و زندگی روزمره گذر می‌کند.از آنجایی که نظریۀ لوفور در سه سطح«فضای ادراک‌شده»،«فضای تصور‌شده»و«فضای زیسته»سامان دارد،مقالۀ حاضر کوشیده‌است تا با تکیه بر تحلیل محتوای کیفی و خوانش تطبیقی،سه مرحلۀ اصلی تطور شعری فروغ را با این سه ساحت فکری تطبیق دهد.روش پژوهش برمبنای تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه‌ـ‌معناشناسی فرهنگی است که امر روزمره را نه‌صرفاً در سطح موضوع یا مضمون،بلکه به‌مثابۀ ساختار زبانی و فضایی درون متن بررسی می‌کند.در مرحلۀ نخست،سه دفتر ابتدایی فروغ (اسیر، دیوار، عصیان)به‌مثابۀ نمود«فضای ادراک‌شده»تحلیل شده‌اند،جایی که بدن و فضا در وضعیت ابژکتیو و انفعالی قرار دارند و نظم مسلط روزمرگی بازتولیدمی‌شود.در مرحلۀ دوم،دفتر تولدی دیگر نمایندۀ«فضای تصورشده»است؛فضایی که در آن شاعر به آگاهی از ساختارهای سلطه دست می‌یابد و بدن و زبان را به ابزار بازآفرینی فضا تبدیل می‌کند.در مرحلۀ سوم،با تحلیل دفتر شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد،امر روزمره به سطح«فضای زیسته» ارتقاءمی‌یابد،جایی که تجربۀ شاعرانه با زیست فلسفی درهم می‌تند و فضا به بطن آگاهی شاعر بدل می‌شود.نتایج تحقیق نشان می‌دهد که شعر فروغ،هم‌چون طرحی میکروسکوپیک از نظریۀ لوفور،فرایند تاریخی آگاهی از فضا را درون زبان و بدن شاعر بازتاب می‌دهد.در این مسیر،فروغ با عبور از روزمرگی به‌مثابۀ تکرار،به‌سوی روزمرگی به‌مثابۀ آفرینش حرکت می‌کندو از خلال همین فرایند،شعر او به پدیدارشناسی زیست زنانه و بازتولید خلاق امر روزمره در متن بدل می‌شود.