بررسی تطبیقی نظام‌مندی استعارۀ مفهومی مرگ در سروده‌های سهراب سپهری و فدریکو گارسیا لورکا

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد اراک، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اراک، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اراک، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران

doi
10.22103/jcl.2026.26212.3895
چکیده

سازوکارهای شناختی در بیان مفاهیم ذهنی به کمک امور عینی سبب شد تا نظریه‌های گوناگونی در باب استعاره شکل بگیرد که در این میان، استعارۀ مفهومی با طرح دیدگاه‌های مختلف از طرف لیکاف و جانسون، نگاه سنتی استعاره را به چالش کشید. این امر به کمک نگاشت‌های مختلف، ارتباط حوزه‌های مبدأ و مقصد امور ذهنی و عینی را به خوبی نشان داد تا مخاطب بهتر بتواند به درک مفاهیم ذهنی دست یابد. درک این عناصر ذهنی به کمک امور عینی در سروده-های شاعرانی همچون سهراب سپهری و فدریکوگارسیا لورکا نیز به چشم می‌خورد که در این میان می‌توان به مفهوم انتزاعی «مرگ» اشاره کرد. آنان با کمک استعاره‌های ساختاری و درک مفهوم بیان شده با استفاده از مکانمند بودن، عاملیت، حجم‌پنداری و طبیعت‌انگاری، مخاطب را به کاربست مفهوم ذهنی «مرگ» آگاه می‌کردند، در بخش استعاره-های هستی‌شناختی نیز بهره‌گیری از طرحواره‌های انسان‌انگارانه، جاندار پندارانه، جسم‌انگاری و عناصر قابل خوردن سبب می‌گردد تا درک مخاطب به فهم عنصر ذهنی مرگ افزایش یابد. همچنین بهره‌گیری از طرحواره‌های جهتی از دیگر مواردی است که فدریکوگارسیا لورکا در عینی‌سازی مفهوم ذهنی مرگ از آنها مدد گرفته اما در سروده‌های سپهری، استفاده از طرحوارۀ بیان شده مشاهده نگردید. این پژوهش با روش تحلیل و تفسیر اشعار سپهری و لورکا صورت گرفته تا نشان دهیم شاعران مورد بحث تا چه اندازه از مفهوم ذهنی «مرگ» بهره برده‌اند و کاربست این مفهوم در طرحواره‌های مختلف سروده‌های آنان به چه صورت است