بازنماییهای کودک و جهان کودکی در آثار چوبک
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان، هرمزگان، ایران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان، هرمزگان، ایران
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان، هرمزگان، ایران
doi
10.22103/jcl.2025.23974.3771چکیده
کودکی مفهومی فرهنگ مبنا است و در جوامع و ادوار مختلف تعاریف متفاوتی از آن ارائه شده است. برای دستیابی به شناختی کلی از کودکی، میتوان از دانشهای مختلف بهره گرفت. در این پژوهش، با روش تحلیل محتوای کیفی محتوایی ، مفهوم کودکی را در آثار صادق چوبک تحلیل میکنیم و تلاش می کنیم در کنار الگوهای شناختهشدة جامعهشناختی از کودکی، الگوهای فرهنگی جامعة ایران دورة پهلوی دوم نیز معرفی شود. اگرچه این دورۀ تاریخی، دورة شکوفایی مفهوم کودکی است؛ اما چالشهایی نظیر فقر، کار کودکان و نابرابری همچنان وجود دارد و سهم کودکان فرودست از امکانات همچنان ناچیز است. چوبک در آثارش با توجه به سبک ناتورالیستی، توجهی ویژه به کودکان طبقۀ فروتر دارد و دردها و رنجهای آنها را به شکلی عمیق و عریان به تصویر میکشد.کودکان طبقات متوسط و فراتر اگر در داستانی هم حضور دارند، برای نشان دادن تقابل طبقاتی با کودکان فرودست است. در آثار داستانی چوبک بیش از آنکه مسائل اجتماعی عصر پهلوی و راههای برون رفت از فقر و ظلم به تصویر کشیده شود، مطابق با مؤلفههای داستانهای ناتورالیستی،کودکان قربانیانی هستند که همچون بزرگسالان روانرنجور در چنبرۀ سرنوشت شوم خود گرفتارند و گریزی از بدبختی و جبر محیط و سرنوشت ندارند. این کودکان معصوم و قربانی در معرض انواع آسیبهای جسمی و روانی و اسیر در سنتها و خرافات پوسیده-اند. تنها در داستان رئالیستی «تنگسیر» فرزند قهرمان در مسیر ظلم ستیزی پدر گام برمی دارد.