پاستورال ایرانی و ظرفیتهای مغفول آن در ادب فارسی: تحلیل مصداقی حکایت موسی و شبان مولوی و پیدارو چوپان نیمایوشیج
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، تهران،
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی تهران، تهران، ایران
doi
10.22103/jcl.2025.25708.3870چکیده
ادب شبانی (پاستورال) یکی از کهنترین ژانرهای ادبی در سنت غربی است که از یونان و روم باستان تا قرائتهای معاصر اکوکریتیکی، همواره بستر بازاندیشی در نسبت انسان و طبیعت و نیز تقابل میان شهر و روستا بوده است. با وجود اهمیت این ژانر در مطالعات جهانی، در بوطیقای فارسی تاکنون بهعنوان گونهای مستقل شناخته نشده و اغلب ذیل «ادب روستایی» یا «ادب اقلیمی» تقلیل یافته است. این غیبت نظری سبب شده بخش قابلتوجهی از متون فارسی با مختصات شبانی، از چشمانداز گونهشناختی مغفول بمانند. این پژوهش با هدف پرکردن این خلأ، ضمن مرور مبانی نظری پاستورال در سنت غربی، به تحلیل دو نمونه از متون فارسی پرداخته است: نخست، حکایت کلاسیک «موسی و شبان» در مثنوی مولوی که میتوان آن را تجلی «پاستورال عرفانی» دانست، دوم، روایت بلند «پیدارو چوپان» نیما یوشیج بهعنوان نمونهای معاصر که با بهرهگیری از عناصر سنتی پاستورال (چوپان، عشق چوپان، طبیعت و شکار) اما با دگرگونی در کارکرد نمادین، نوعی «پاستورال ایرانی» خلق میکند که در آن طبیعت بهعنوان کنشگری فعال در سرنوشت انسانی عمل مینماید. یافتهها نشان میدهد که ادب فارسی ظرفیت بازتعریف ژانر شبانی را دارد؛ نتیجه پژوهش آن است که توجه به پاستورال در ادبیات فارسی میتواند هم خلأ گونهشناختی بومی را پر کند و هم امکان پیوندزدن این ادبیات با گفتمانهای تطبیقی و محیطزیستی معاصر را فراهم سازد.