از تجسد تا تجلی: مبانی متافیزیکی فقدان شمایل در هنر اسلامی

نویسندگان
doi
چکیده

مسئله فقدان شمایل در هنر اسلامی صرفاً یک محدودیت فقهی یا ترجیح ذوقی نیست، بلکه ریشه در نحوه تلقی متافیزیکی اسلام از نسبت خدا، جهان و ظهور امر قدسی دارد. این مقاله با تمرکز بر تمایز بنیادین میان دو الگوی الهیاتیِ «تجسد» و «تجلی»، نشان می‌دهد که تفاوت زیبایی‌شناختی هنر مسیحی و اسلامی، برخاسته از دو پاسخ متفاوت به پرسش «چگونگی حضور امر الهی در عالم» است. در الهیات مسیحی، حضور الهی در قالب نظریه تجسد، به معنای جسمیت‌یافتن کلمه الهی در یک واقعه تاریخی ـ شخصی است و از این‌رو شمایل‌نگاری، بازنمایی مشروع و حتی ضروری این حضور تلقی می‌شود. در مقابل، در الهیات و حکمت اسلامی ـ به‌ویژه در سنت عرفانی و حکمت متعالیه ـ حلّ نسبت تنزیه و تشبیه از طریق تفکیک میان مقام ذات و مقام فعل صورت می‌گیرد: ذات حق تعالی منزه از هرگونه تعین و صورت‌پذیری است، اما در مرتبه فعل و اسماء، حقیقت الهی در آینه کثرات به نحو تجلی ظهور می‌یابد، نه تجسد. بر این اساس، هیچ صورت متعینی نمی‌تواند حامل انحصاری امر قدسی باشد و شمایل‌نگاری از حیث متافیزیکی ناموجه می‌گردد. از سوی دیگر، منع فقهی شمایل را باید در امتداد همین منطق وجودشناختی و به‌مثابه تدبیر تاریخی برای جلوگیری از تحدید امر نامتناهی و بازتولید مناسبات بت‌پرستانه فهم کرد. مقاله در نهایت نشان می‌دهد که «فقدان شمایل» نه فقدان بیان هنری، بلکه شرط امکان شکل‌گیری یک زیبایی‌شناسی ایجابی خاص در هنر اسلامی است؛ زیبایی‌شناسی‌ای که در خوشنویسی، نقوش هندسی و اسلیمی، وحدت در کثرت و حضور غیرتصویری امر قدسی را به‌نحو بصری متجلی می‌سازد.