بازسازی ادراک دینی آلستون در پرتو نقدهای پستمدرن
نویسندگان
doi
چکیده
مسئله اصلی مقاله نقدهای وارد شده از سوی پستمدرنها بر ادراک دینی آلستون است که با روش تحلیلی – انتقادی به آن پرداخته شده است.آلستون با تکیه بر «رویههای باورساز»، تجربه دینی را مشابه با ادراک حسی میداند و از مشروعیت معرفتی آن دفاع می کند. او تجربه دینی را نوعی توجیه غیراستنتاجی معرفی میکند که در چارچوب یک نظام معرفتی خاص میتواند معتبر تلقی شود. این رویکرد، از سویی مبتنی بر اعتمادگرایی و از سوی دیگر، درصدد پرهیز از گرفتار شدن در مبناگرایی سنتی است. نقد گادامر مبتنی بر ادراک در گرو پیشفهم، تجربه دینی را در چارچوب روایتها، سنتها و افقهای زبانی خاص خود تفسیر میکند. فایرابند با نقد معرفتشناسی روشستیز، نشان میدهدکه ارزیابی نظامهای معرفتی همچون تجربه دینی، از بیرون ممکن نیست. افزون بر این، لیوتار با نقد فراروایت، مشروعیت معرفتی تجربه دینی را بهمثابه یک درک جهانی از امر الوهی رد میکند. در نهایت، رویکردهای فمینیستی نیز تأکید میکنند که تجربه دینی بهطور اجتناب-ناپذیری با ساختارهای قدرت، جنسیت و ایدئولوژی درهمتنیده است. نتیجه بدست آمده نشان می دهد اگرچه آلستون گامی در جهت عقلانیسازی تجربه دینی برداشته است، اما دیدگاه او در برابر چالشهای زمینهگرایانه و تفسیرگرایانه نیازمند بازنگری بهسوی روشهای هرمنوتیکی و پدیدارشناسانه است.