بررسی مفهوم حقیقت در خوانش دلوز از کانت
نویسندگان
doi
10.61882/mi.6.1.97چکیده
پروژه فکری دلوز با خوانشِ واژگونه وی از فلسفه کانت آغاز میشود. تلقی دلوز از کانت یکی از بنیانهای نظامِ هستیشناسی او را شکل میدهد. وی در آثار متعددش مفهوم حقیقت را با برخی مفاهیم دیگر پیوند زده و درپی تبیین آن با خوانشی جدید به تفسیر نظامهای فلسفی دیگر میپردازد، اما این روند در مسیر نقدِ کانت و توجه ویژه دلوز به وی صورت میگیرد. به باور دلوز زیباییشناسی از زمان کانت دچار دوگانگی بیبازگشت شده است؛ از یکسو به حساسیت بهمثابه صورت تجربه ممکن اشاره دارد؛ از سوی دیگر به هنر بهمثابه تأمل در باب تجربه واقعی. این دوگانگی منجر به ایجاد تمایز میان دو تصویر اندیشه شدهاست، که خود زمینهساز ایجاد دو تلقی متفاوت از مفهوم حقیقت میگردد. در یک تصویر، قوای ادراکی بهنحوی طبیعی و خودخواسته به حقیقت گرایش دارند و حقیقت را بهمثابه نظرگاهی کلی و جهانشمول عرضه میکنند؛ در تصویر دیگر، اندیشیدن ناشی از نیروهایی است که ناخواسته بر قوای ادراکی تحمیل میشوند و حقیقتی را بهمثابه تکوین تجربه واقعی و تولید امرِنو عرضه میکنند. این پژوهش برآن است در پرتو نگرش دلوزی و بازخوانی خاصِّ وی از کانت، به بررسی مفهوم دوگانه حقیقت بپردازد و به درکی روشن از چگونگی تولید امرِنو دستیابد.