مبادی مختلف شر از منظر افلاطون و افلاطونیان میانه
نویسندگان
doi
10.61186/mi.4.2.367چکیده
در افلاطون نظریۀ منسجمی دربارۀ مسالۀ شر وجود ندارد. با نگاه به آثار او میتوان گزینههای مختلفی را برای مبدئیت شرور در عالم پیشنهاد داد. این مبادی عبارت هستند از: (1) صورت شر، (2) دوی نامتعین ( Indefinite Dyad ) ، (3) ضرورت در تیمائوس، (4) نفس شریر در قوانین و (5) ماده. فیلسوفان افلاطونی، بهخصوص افلاطونیان میانه، دربارۀ این مبادی بحث کردند و کوشیدند به تفسیر منسجمی از نظریۀ افلاطون دربارۀ خاستگاه شر دست پیدا کنند. در مقالۀ حاضر، نخست مبادی احتمالی شر در آثار افلاطون را تحلیل خواهیم کرد. منابع ما برای بررسی نظریۀ افلاطون دربارۀ خاستگاه شر عبارت هستند از محاورات افلاطون و آموزههای نانوشتۀ او. استدلال میشود که صحت انتساب برخی از این مبادی، مانند نفس شریر، به افلاطون مخدوش است. اما برخی مبادی دیگر، مانند صورت شر، در فلسفۀ افلاطون مطرح هستند. در ادامه، مباحث دو فیلسوف افلاطونی میانه در قرن دوم میلادی، یعنی پلوتارخس و نومنیوس، دربارۀ این مبادی ارائه خواهد شد. تلاش این دو فیلسوف آن بود که میان مبادی مختلف شر در افلاطون پیوند برقرار کنند. پلوتارخس برخی از این مبادی را معلول مبادی دیگر دانست، و نومنیوس به تمامی آنها وحدت بخشید و بهعنوان مبدئی واحد از آنها نام برد. کوششهای این فیلسوفان برای ارائۀ تفسیری یکپارچه از آراء افلاطون در نهایت منجر به پیدایش نظریات منسجمتر فیلسوفان نوافلاطونی دربارۀ مسالۀ شر شد. روش تحقیق در این مقاله مطالعۀ کتابخانهای مبتنی بر تحلیل متون افلاطون و افلاطونیان میانه است.