نظریۀ ادبیِ عرفانی: گرانیگاهِ اندیشه ها و ایده های ادبی عُرفا

نویسندگان

1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خلیج فارس، بوشهر، ایران.

doi
10.22103/jcl.2023.21916.3649
چکیده

با به وجود آمدن تلقّی علمی و نوینی از نقد ادبی که با نظریه پیوند تنگاتنگی دارد، واکاوی سنّت ادبی و ایده‌ها و آرای گذشتگان‌مان دربارۀ ادبیات و شعر با هدف تألیف الگوهای بومی نقد و نظریۀ ادبی، امری ضروری می‌نماید. در جستار پیش رو که به شیوۀ توصیفی- تحلیلی و بر بنیاد منابع کتابخانه‌ای فراهم آمده است، نخست دلایلی در اثبات فرضیۀ وجود نقد و نظریۀ ادبی در گذشتۀ ادبی ایران ارایه شده است. سپس با توجّه به مختصّات نقد نظریه‌مدار به مثابۀ دستاوردی مدرن، با شاخص قرار گرفته شدن الگوی ارتباط زبانی یاکوبسن گونه‌های نظریۀ ادبی از یکدیگر بازشناسانده شده و دربارۀ گونۀ «نظریۀ ادبی موضوع‌مدار» بحث شده است. این مطالب که مبانی نظری جستار پیش رو را تشکیل داده است، از جمله به این نتایج انجامیده که می‌توان در کنار نظریه‌های موضوع‌مدار وارداتی‌ای از قبیل ، ماتریالیسم فرهنگی، تاریخ‌گرایی نوین، نظریه و نقد مارکسیستی، نقد فمینیستی، نقد پسااستعماری، بوم-نقد و...، از متن گفتمان تصوّف نظریۀ موضوع‌مدار بومی‌ای را با نام «نظریۀ ادبی عرفانی» تألیف کرد. در نظریۀ ادبی عرفانی بنا بر جهان‌نگری‌ای معنوی، آنچه اصالت دارد محتوا است و نه صورت و این اندیشۀ بنیادی با نمودهای گوناگونی در آثار متصوّفه(در آرای انسان‌شناسی، سیاسی، ادبی و ... آن‌ها) بازتاب یافته. نیز شاعران، نه بر مبنای «چگونه گفتن»، بلکه بر مبنای «چه گفتن» رتبه‌بندی می‌گردند و بر همین نهج «شعر حکمت» بر «شعر هزل» برتری داده می‌شود. این قبیل نظرات در کاربست عملی‌شان برای نقد آثار ادبی و اشعار، بدنۀ «نقد ادبی عرفانی» را می‌سازند.