بررسی بینامتنی اشعار اخوان ثالث و واصف باختری بر اساس نظریۀ ژولیا کریستوا
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات دانشگاه یزد، شهر یزد، ایران.
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشکدۀ ادبیات دانشگاه یزد، شهر یزد، ایران
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات دانشگاه یزد، شهر یزد، ایران
doi
10.22103/jcl.2023.21110.3613چکیده
اخوان ثالث در ایران و افغانستان شاعری شناختهشده است. بیشترین شعر را در فرم نیمایی سروده و در بین شاعران نیمایی، ویژگی زبانی و سبکی مخصوص بخود را دارد که این ویژگی، او را از شاعران دیگر نیمایی متمایز کرده است. واصف باختری در افغانستان و نسبتا در ایران شاعر شناختهشده است و در بین شاعران معاصر در ایران و افغانستان بیشترین ارتباط زبانی، ادبی و سبکی را با اخوان دارد. ارتباط شعر واصف باختری با شعر اخوان ثالث در این سالها موضوع بحث محافل ادبی، شاعران و فرهنگیان ایران و افغانستان بوده و دو گونه ابراز نظر کلی در باره صورت گرفته اینکه شماری گفته باختری از اخوان تاثیرپذیر است و شماری دفاع کرده که تاثیرپذیر نیست. در علم و پژوهش اصولا طرح تاثیرپذی و عدم تاثیرپذیری آنهم با ابراز نظر کلی، درست و علمی نیست. در این مقاله بر اساس نظریهی بینامتنیت کریستوا ارتباط و مناسبت اشعار اخوان و باختری در پنج موضوع و عنوان «بینامتن واژگان و ساختهای کهن زبانی، بینامتن تصاویر و ترکیبهای ادبی، بینامتن اساطیر و کهنالگو، بینامتن حماسی و بینامتن اشعار اخوان در اشعار باختری» بررسی و تحلیل گردیده و مناسبات بینامتنی مشترک در این پنج سطح با ذکر نمونه از اشعار هر دو شاعر، مستندسازی و نشان داده شده است.