گفتمان شریعت و تصوف در ایران عصر صفوی با نگاهی به موش‌وگربه‌نویسی

نویسندگان

1 دکترای زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 دکتری تاریخ دورۀ ایران اسلامی، گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.22059/jis.2022.348896.1152
چکیده

حکایت موش و گربۀ شیخ بهایی یکی از متون داستانی است که شامل عناصر، مؤلفه‌ها و نیز افکار واندیشه‌هایی است که می‌توان آن را در ارتباط مستقیم بااوضاع و احوال اجتماعی و فرهنگی زمانۀ پدید آمدن آن، یعنی دورۀ سلطنت شاه‌عباس یکم، و به ویژه آرای پدیدآورندۀ آن یعنی شیخ بهایی موردبررسی قرار داد. برهمین اساس سؤالات اصلی پژوهش پیش رو این است که ازبررسی تاریخی حکایت مذکور به چه نتایجی دربارۀ جایگاه تصوف در این دوره به ویژه در تقابل با شریعت می‌توان دست یافت واینکه متن ادبی چگونه می‌تواند برای انعکاس ایدئولوژی و گفتمان خاص در دوره‌ای، آینگی کند؟و نیز اینکه رویکرد شیخ بهایی درمورد دو طیف اندیشگانی شریعت وتصوف با توجه به جایگاه سیاسی - ‌دینی وی به چه نحو بوده است؟ به‌نظر می‌رسد باتوجه به اوضاع واحوال ایران عصر صفوی وبه‌ویژه دورۀ سلطنت شاه عباس یکم، بتوان چیرگی قطعی نظام فقاهتی(نماد آن گربۀ داستان) بر عناصر صوفی‌گری (نماد آن موش داستان)را در این حکایت یافت واین ادعا را با گفت‌وگوهاوشواهدی که موش و گربه ارائه می‌دهندو نیز پایان حکایت به اثبات رساند.درواقع دوران ابتدایی حکومت صفویه رامی‌توان غلبۀ نظام صوفی‌گری، دورۀ تداوم آن را، تضعیف این نظام ودورۀ سقوط آن را با پیروزی قطعی و نهایی نظام فقهی وبیرون رانده شدن صوفیه وصوفی-گری ازدایرۀ قدرت درنظر گرفت. ضمن اینکه می‌توان تاحدود قابل‌توجهی، موضع شیخ بهایی رادربرابر صوفیه واهل شریعت دراین داستان ردیابی کرد. درواقع شیخ بهایی که ظاهراً میان حقانیت تصوف یاشریعت، درمانده است، درنهایت شریعت یاهمان علم دین را برمی‌گزیند.