بررسی تطبیقی «عشق» در داستان «از خم چنبر» دولت‌آبادی و داستان «هرگز رهایم مکن» ایشیگورو بر اساس نظریة «مثلث عشق استرنبرگ»

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی فارس واحد اقلید

2 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز، شیراز، ایران

3 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اقلید

doi
10.22103/jcl.2023.18969.3433
چکیده

این مقاله در زمینۀ ادبیات تطبیقی با استفاده از نظریۀ روانشناختی «مثلث عشق» استرنبرگ، به بررسی «عشق»، یکی از رایج‌ترین مضامین ادبیات داستانی، در دو رمان داخلی و خارجی معاصر پرداخته‌است. از نظر استرنبرگ، عشق دارای سه مؤلفه شامل «صمیمیت»، «هوس» و «تعهد» است. بر اساس چگونگی ترکیب این مؤلفه‌ها با یکدیگر هشت نوع عشق به وجود ‌می‌آید؛که عبارتند از: «فقدان‌عشق»، «دوست‌داشتن»، «شیفتگی»، «عشق‌پوچ»، «عشق‌رمانتیک»، «عشق‌رفاقتی»، «عشق‌ابلهانه» و «عشق‌کامل». این پژوهش، مؤلفه‌های مذکور را در دو داستان «از خم چنبر» اثر «محمود دولت‌آبادی» نویسندۀ معاصر ایرانی، و داستان «هرگز رهایم مکن» اثر «کازئوو ایشیگورو»، نویسندۀ معاصر ژاپنی- بریتانیایی، شناسایی و انواع عشق را مشخص کرده‌است؛ تا دیدگاه دو نویسنده را در چگونگی بیان «عشق» به دست‌دهد و با یکدیگر مقایسه کند. این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی است و گردآوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای انجام‌ شده‌است. براساس یافته‌های این تحقیق، مؤلفۀ «صمیمیت» و «عشق دوستانه یا رفاقتی» در رمان «ایشیگورو»، بیشتر به تصویر کشیده ‌شده‌است. در رمان دولت‌آبادی، هر سه مؤلفه‌، به‌صورت متنوع‌تری روایت ‌می‌شود؛ در هیچکدام از رمان‌ها عشق آرمانی یا عشق کامل وجود ندارد بلکه عشق از نوع «پوچ و ابلهانه» بیشتر به چشم می‌خورد.