مقایسه کارکرد عناصر روایی
نویسندگان
doi
چکیده
روایتشناسی ساختارگرای ژرار ژنت، امکان تحلیل نظاممند سازوکارهای روایی را فراهم میکند. این پژوهش با هدف کشف ساختارهای رواییِ تقویتکننده رئالیسم و تبیین چگونگی تبدیل واقعیت اجتماعی به بیانی هنری، به تحلیل مجموعه داستان «قصه آشنا»ی احمد محمود میپردازد. روش تحقیق، توصیفیتحلیلی با ابزار کتابخانهای است که مؤلفههای روایت (نظم، تداوم، بسامد، کانونسازی و صدا) را در متن بررسی میکند. یافتهها نشان میدهد رئالیسم محمود برآمده از انتخابهای آگاهانه در گفتمان روایت است: ۱) کاربرد راوی دانای کل با کانونسازی بیرونی، شخصیتپردازی را به سمت ساخت «تیپ»های اجتماعی سوق میدهد. ۲) بازنمایی زمان از طریق شکست توالی خطی، تداوم محرومیت و ترومای جنگ را عینی میسازد. ۳) فضاسازی عینی، محیط را به عامل فشار و نماد شرایط اجتماعی تبدیل میکند. ۴) لحن محاورهای، پلی میان عینیت رئالیستی و معنای نمادین میسازد. در نتیجه، تأثیرگذاری اثر از مهارت در تبدیل «واقعیت» به «روایت» سرچشمه میگیرد و دغدغههای رئالیستی در ساختار اثر تحقق مییابند. این مطالعه، ظرفیت کارکردی نظریه ژنت را در تحلیل علمی آثار رئالیستی فارسی اثبات میکند.