بازخوانی اندیشه های سارتر در آثار جلال آل احمد با تمرکز بر داستانِ زندگی که گریخت
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای گروه زبان وادبیات فرانسه، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فرانسه، واحد تهران مرکزی. دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22103/jcl.2023.19287.3472چکیده
اگزیستانسیالیسم یکی از مکاتب فلسفی است که به واسطۀ نگاه خاص و تاکیدی که بر «انسان» دارد، از جایگاهی ویژه در ادبیات، بهویژه رمان و نمایشنامه برخوردار است. انسان در جهان اگزیستانسیال موجودی تنها و رهاشده است که باید به فریاد خود برسد، زیرا هیچ واجبالوجودی به او کمک نخواهد کرد. اندیشمندان ایرانی در دهههای چهل و پنجاه توجه خاصی به این مکتب، بهویژه از منظر سارتر داشتند و آثار متعددی خلق کردند. جلالآلاحمد یکی از این روشنفکران و نویسندگان بود که در مقطعی از حیات ادبی خود تحت تأثیر اندیشههای سارتر قرار داشت. در داستان کوتاه «زندگی که گریخت»، او بهعنوان یک «نویسنده متعهد»، به شرح مصائب و رنجهای یک کارگر باربر ساده میپردازد و تلاش میکند راهی برای خروج از بنبست بیعدالتی اجتماعی بیابد. این مقاله تلاش دارد تا مفهوم رنج در این داستان را بررسی کند و به واسطۀ آن تاثیر اندیشههای سارتر بر آثار آل احمد را واکاوی کند. این تحقیق برای بررسی مفهوم ذکرشده از روش توصیفی ـ تحلیلی و مطالعه تطبیقی سود میبرد تا عناصر و مؤلفههای مکتب اگزیستانسیالیسم (بهویژه تفکرات سارتر) را در آثار آلاحمد بیابد. برآیند این مقاله نشان میدهد رنجی که آل احمد آن را به تصویر کشیده است، رو به ناامیدی و انفعال ندارد، او در پسِ ترسیم این رنج، در صدد بهبود و سامان بخشی اوضاع نابسامان کارگران است و این رویکرد برآمده از نظریه «نویسنده متعهدی» است که سارتر از آن سخن میگوید.