تحلیل تطبیقی معنویت فطری در مثنوی مولوی و خدای ناخودآگاه ویکتور فرانکل

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
10.22103/jcl.2022.18582.3395
چکیده

یکی از پایه‌های مکتب معنادرمانی ویکتورفرانکل خدای ناخودآگاه است. به باور فرانکل سرکوب اعتقاد به خداوند سبب روان‌رنجوری می‌شود و درمان آن به خودآگاه درآوردن یادکرد تعالی است. درک خدای ناخودآگاه شهودی است و تمامی انسان‌ها در موقعیت اضطرار ناخودآگاه از طریق دعا با خداوند ارتباط برقرار می‌کنند. به باور مولوی نیز معنویت فطری و درک آن شهودی است. در مثنوی تمام انسان‌ها فارغ از هر دین و مسلکی در تنگناهای زندگی با دعا به درگاه خداوند التجا می‌کنند. رویکرد تطبیقی در مقایسة معنویت فطری در مثنوی با نظریة خدای ناخودآگاه فرانکل ابعاد و گسترة تفکر مولوی را بهتر آشکار خواهد ساخت. پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسش‌هاست که وجوه همسویی و یا تفاوت‌های این دو دیدگاه در چیست؟ فرضیه این است که باوجود برخی تشابهات، تفاوت‌هایی در سرچشمه‌های آن‌ها دیده می‌شود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که فرانکل از منظر روان‌شناسی نمود خدای ناخودآگاه را در رابطة علت و معلولی اضطرار انسان و دعا برای گشایش می‌داند، اما مولوی قرارگرفتن در موقعیت اضطرار را عنایت الهی و زمینه‌ساز قرب به او می‌شمارد. فرانکل انسان را آغازگر رابطه با خداوند می‌شمارد، اما مولوی توفیق و عنایت حق را ایجادکنندة رابطه می‌داند. فرانکل نگاهی کارکردی و فایده‌گرا به ایدة خدا دارد، اما مولوی نگاهی وجودی و غایت‌مند.

کلیدواژه‌ها