مطالعات میانرشتهای ادبیات تطبیقی، رویکردهای روششناسی آن و بحران هویت ادبیات تطبیقی
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات علوم انسانی، دانشگاه بجنورد، بجنورد، ایران
doi
10.22103/jcl.2021.17648.3282چکیده
مطالعات میانرشتهای ادبیات تطبیقی، به عنوان یک رهیافت نوین در تحلیل و بررسیهای ادبی قادر است تا با رها ساختن ادبیات از انزوا، زمینة گشودن افقهای جدید فکری و برقراری رابطة ادبیات با سایر رشتههای علوم انسانی از جمله زبانشناسی، هنر و مطالعات فرهنگی را فراهم آورد. همچنین، بسیاری از تنگناهای مطالعات علمی را بر طرف میکند و منجر به غنا، تنوع و گسترش حوزة مطالعات ادبی میشود. در این جستار، نخست نگارنده میکوشد تا پس از بررسی مفهوم میانرشتهای و ضرورت توجه به آن در مطالعات ادبی، با بررسی تحولات میانرشتهای ادبیات تطبیقی، درک روشنی از تفاوت رویکرد سنتی این نظریه و چرخشهای میانرشتهای آن در عصر حاضر ارائه دهد. سپس به بررسی مفهوم بحران هویت که به دنبال ورود نظریههای مختلف به حوزة ادبیات تطبیقی مطرح میشود، می-پردازد، علل آن را تبیین میکند و میکوشد تا با بررسی چارچوبهای صحیح و نظاممند برای بررسیهای میانرشتهای در ادبیات تطبیقی، ضرورت نظاممند بودن و کاربردی بودن این نوع مطالعات را با حفظ مرزبندیهای علمی و منطقی میان رشتهها را نشان دهد.