تعامل ادبیات و توسعۀ فضای جغرافیایی (مطالعۀ موردی دورۀ محمود غزنوی، قرن پنجم هجری)

نویسندگان

1 دانش آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران.

2 دانش‌آموختۀ دکتری جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه جغرافیای سیاسی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

doi
10.22059/jis.2022.339522.1094
چکیده

سیر مضامین ادبی در دوره‌های مختلف شعر فارسی نشان می‌‌دهد رابطۀ ادبیات و جامعه، رابطه‌‌‌‌ای اجتناب‌‌ناپذیر است؛ برای نمونه، بازتاب مسائل ژئوپلیتیکیِ متأثر از عصبیت‌‌های فردی و دینیِ برخاسته از ضرورت‌‌های سیاسی و حکومتیِ زمانه در جهت منافع خلفا و پادشاهان مستبد حاکم بر ایرانِ بعد از اسلام نشان می‌‌دهد که شاعران درباری در مقام یکی از رسانه‌‌های مهم تبلیغی جامعه، در جهتِ تقویت منافع جریان‌‌های سیاسی و مذهبی حاکم، مضامین همسو با گفتمان‌‌های ابلاغ‌شده را ترویج کرده‌اند؛ از جملۀ این مضامین، تشویق پادشاهان به کشورگشایی و حمله به دیگر سرزمین‌‌ها به بهانۀ گسترش اسلام و جاودانگی نام پادشاهان در صفحات تاریخ بوده‌‌است که در نتیجه، فضای جغرافیایی و به تبع آن، انباشت سرمایه را برای حاکمان وقت به ارمغان می‌‌آورده‌است. با نظر به اهمیت موضوع از لحاظ سیاسی، جغرافیایی، اجتماعی و تجلی آن در نحوۀ تفکر شاعران دورۀ غزنوی، بر آن شدیم تا این مسئله را از دیدگاه فرخی و عنصری و ناصرخسرو که اشعار درخور توجهی دربارۀ موضوع گسترش ارضی برای حاکمان دورۀ خویش داشته‌­اند، بررسی کنیم و در مقام نتیجه‌‌گیری نشان دهیم که براساس روحِ زمانۀ ایران عصر غزنوی، شاعران با دیدگاه‌‌های ایدئولوژیک و با توجه به هم‌راستا بودن مضامین گسترش ارضی و متملقانۀ ایشان با عملکرد و سیاست‌های توسعۀ ارضی سلطان، بر راهبرد سلطان برای رسیدن به اهدافش مؤثر واقع شده و چه‌بسا توانسته باشند گام‌‌های مهمی در جهت تفکرِ گسترش ارضی از حیث سیاسی و عقیدتی بردارند‌‌ و با تشویق‌های متملقانۀ خود، پادشاه وقت را در کشور‌‌گشایی‌‌ها و توسعۀ ارضی از زوایای مختلف روحی و روانی یاریگر باشند.